الفيض الكاشاني

مقدمه 33

مجموعة رسائل ( فارسى )

گاهى در سراپاى انسان صغير بر مىآى و نظرى ميكن و گاهى بر گِرد انسان كبير گذرى مىافكن اگر بَنايى مىبينى مىدانى كه آن را بنّايى هست و اگر بر نقشى مىنگرى جَزم مىكنى كه نقّاشى دارد چرا اين بناى عالى محكم را بانى أَعلى و أَعظم نباشد با اين همه نقشهاى چالاك بَرين گنبدِافلاك و اين صورتهاى كَش « 1 » [ و ] دلكش كه برين تودهء خاك است و اين همه صنايع و بدايع و ودايع كه در طبايع است و اين همه تدبيرات محكمه كه از سيماى موجودات لامع است [ نى نى ! ] . از فريب نقش نتوان خامهء نقّاش ديد * ورنه دراين سقف زنگارى يكى در كار هست « 2 » « أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » « 3 » . تو نبودى و پيدا شدى و يقين مىدانى كه خودت را خود از نيست به هست نياوردى چرا كه در حال نيستىِ خود نبودى پس چگونه نقش خود نمودى و در زمان هستىِ خود بودى پس چه قدرتى به كار فرمودى و مثل تو نيز تو را و خود را هستى نتواند داد چرا كه سخن در آن مثل سخن در توست و او نيز عاجزى است

--> ( 1 ) - كَش : زيبا ، مطبوع . ( 2 ) - در نسخهء كتابخانهء مجلس به شمارهء 5180 نام شاعر « فغانى » ثبت شده ، كه در اين صورت وى : به نوشتهء مجالس المؤمنين شاعرى است شيعى ، فارسى كه محلّ تولّدش شيراز بوده و در فنّ غزل از اكثر سخنوران ممتاز ، و در زمان سلطان يعقوب ، ترقّى بسيار كرد و در آن زمان باباى شعرايش مىگفته‌اند ، بعد از وفات سلطان ، در زمان صاحب قران ، در ابيورد ساكن شد و عاقبت به مشهد مقدّس رضوى رفت و در سال 925 در گذشت . ( 3 ) - ابراهيم عليه السلام : 10 . : « آيا دربارهء خدا ، پديدآرندهء آسمانها و زمين ، شكّى هست ؟ » . فَطر ، به معنى شكافتن چيزى و بيرون آوردن چيزى از درون آن است ؛ گويى خداوند عدم را بشكافت و آسمانها و زمين را از ميان آن بيرون آورد .