الفيض الكاشاني

مقدمه 32

مجموعة رسائل ( فارسى )

منظر دلكش و آن خطّ و خال و حُسن و جمال و غَنْج « 1 » و دَلال ! ؟ تَبارَكَ اللَّهُ الْمُتَعالُ رَبِّ الْعالَمِينَ * وَ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ . * ز ابر آورد قطره‌اى سوى يَم * ز صُلب افكند نطفه‌اى در شكم از آن قطره لؤلؤى لالا كند * و زين صورتى سرو بالا كند « 2 » « وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ » « 3 » . هرچه در عالم هست نمونه‌اى از آن در آدمى نهاده ، و با وجود آن متفرّدش گردانيده به هَيئات حَسنه وتركيبات مستحسنه و تمكّن از افعال غريبه و استنباط صنايع عجيبه و استجماع انواع كمالات واستدراك دقايق علوم ومعارف و حالات . « سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ » « 4 » . هركه اين آيت‌ها در نفس خود نبيند و در صفحهء وجود خويش ، آثار قدرت حقّ مطالعه ننمايد ، حظّ خود را از وجود ضايع كرده و از زندگانى بهره نيافته . نظرى بسوى خود كن كه تو جانِ دلربايى * مفكن به خاك خود را كه تو از بلند جايى تو ز چشم خود نهانى تو كمال خود چه دانى * چو دُر از صدف برون آ كه تو بس گرانبهايى

--> ( 1 ) - غَنْج - بفتح غين : ناز ، كرشمه . و دَلال - بر وزن كمال - نيز به همان معنى است . ( 2 ) - بوستان سعدى . و در آن اين گونه آمده : ز ابر افگند قطره‌اى سوى يَم * ز صلب اوفتد نطفه‌اى در شكم ( 3 ) - النّحل : 78 . : « و خدا شما را از شكم مادرانتان بيرون آورد در حالى كه هيچ چيز نمىدانستيد ، و براى شما گوش و ديدگان و دلها قرار داد تا شايد سپاس داريد » . ( 4 ) - فصّلت : 53 . : « زودا كه آنان را نشانه‌هاى خويش در كناره‌هاى جهان و در جانهاى خودشان بنماييم » .