الفيض الكاشاني
مقدمه 28
مجموعة رسائل ( فارسى )
درِ اوّل در هستى حقّ - جَلّ جٍلالُه - يكدم حديث امكان و وجوب را بگذار و دل با مادار و لحظهاى حرف دور و تسلسل را رها كن و گوش با ما كن كه دورت سرگردان مىسازد و تسلسلت در بيابان بىپايان مىاندازد . زمانى نگاه كن و ببين در غرايب آسمان و عجايب زمين از بروج و نجوم و شُهُب و غُيُوم و رياح و امطار و نيران و انوار ، و جِبال و نَباتات و معادن و حيوانات : « أَ فَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْناها وَ زَيَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ * وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ وَ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ * تَبْصِرَةً وَ ذِكْرى لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيبٍ * وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَكاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِيدِ * وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِيدٌ * رِزْقاً لِلْعِبادِ وَ أَحْيَيْنا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً كَذلِكَ الْخُرُوجُ » « 1 » .
--> ( 1 ) - سورهء ق : 11 - 6 . : « آيا به آسمانِ بالاى سرِشان ننگريستند كه چگونه آن را برافراشتيم و بياراستيم و آن را هيچ شكافى - نقص و خلل و ناموزونى - نيست ؟ * و زمين را بگسترديم و در آن كوههاى بلند و استوار نهاديم و از هر گونه گياه زيبا و بهجتانگيز در آن رويانيديم ، * تا بينشى باشد و پندى براى هر بندهاى كه [ با روى دل به خدا ] باز مىگردد . * و از آسمان آبى با بركت فرو آورديم پس بدان بوستانها و دانههاى درو كردنى - مانند گندم و جو و ارزن - رويانيديم ؛ * و نيز خرمابُنهاى بلند را كه ميوههاى برهم نشانده دارند ؛ * تا روزىِ بندگان باشد ؛ و بدان [ آب ] سرزمين مُرده را زنده كرديم . همچنين است بيرون آمدنِ [ از گور ] » .