إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي

پيشگفتار 6

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )

مانند علم اقتصاد سياسى و فلسفهء تاريخ و فرهنگهاى تاريخى و جغرافيائى . . . . توسط علماى اسلام ابداع شد . » 13 « شگفت آنكه فرنگيان تصور مىكنند آنان علم سياست اقتصادى را وضع كرده‌اند در صورتى كه هزار سال پيش فارابى در آن باب كتاب نوشته و پس از وى ابن خلدون در مقدمهء تاريخ خود در آن‌باره بحث كرده است . » 14 « . . . ابو ريحان رساله‌اى دربارهء اسطرلاب و نقشه جهان و ذات الحلق نوشت . در كروى بودن زمين ترديد نداشت ؛ معتقد بود كه اشياء به طرف مركز زمين جذب مىشوند . » 15 اين نكات نظر برخى از محققان و صاحب‌نظران غيرمسلمان و تا حدى بىغرض در نشاندادن سهم مسلمانان در تمدن بشرى است و البته خود مشتى از خروار و اندكى از بسيار است و شرح و تفصيل آن از حوصله اين مقال بيرون است . درين نظريه‌ها مراد از مسلمانان ، همهء پرورش‌يافتگان دامن‌پاك و آغوش دلپذير مكتب پرسكينه اسلام در سراسر جهان آن روزگاران ، از ايران و روم و شام و مصر و مغرب و اندلس و جاهاى ديگر دنياست و نبايد با قوم عرب و ساكنان جزيره مشتبه گردد . هرچند مطلع فجر دانش و كمال و وحى و الهام و مشرق پرتو خورشيد جهانتاب اسلام ، آن سرزمين بوده و كتاب : لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين از آنجا به همهء جهان نور پاشيده و گوشه و كنار عالم را روشن ساخته است . قوم عرب پيش از بعثت پيغامبر اكرم ( ص ) و نزول قرآن كريم . دست‌آوردى درخور قياس با پديده‌هاى فرهنگى ملت‌ها و مليتهاى آن روزگاران در دست نداشته و هرچه تحت عنوان « فرهنگ اسلامى » دارد از بركت قرآن كريم و كوشش ملت‌هاى مغلوبه دارد . « انهم كانوا بدوا رعاة اغنام و ابل ، و لم يكن لهم ملك و لاحضارة و لا مدينة و لا معرفة بالعلوم ، فأين هم قديما من ملك الاكاسرة و القياصرة ؟ و اين هم من الحضارة الفارسية و الرومية ؟ و اين هم من علوم الهند و الفرس و الكلدان و اليونان و الرومان . . . » 16 اين قوم پيش از ظهور و انتشار اسلام ، از نظر فرهنگى بسيار فقير و عقب‌مانده بود و جز عباراتى مسجع و كوتاه از گفته‌هاى كاهنان و قسمت معتنابهى شعر و چند خطابه و عهدنامه و تعدادى داستانهاى ابتدائى و امثال و شرح ايام عرب چيزى در دست نداشت . اين آثار نيز از طريق روايت جمع‌آورى شده و از قرن دوم يعنى در روزگار بنى اميه در تدوين آنها اقدام به عمل آمده است . راويان مردمى بسيار تيزهوش و صاحب حافظهء نيرومند و فراستى شگفت‌انگيز بودند و اكثر نيز خود شعر مىسرودند . هرچند برخى از آنها نيز از نعمت خواندن و نوشتن بهره‌اى نداشتند « . . . و اكثر راويان اسلام ، مانند شعراء و خطيبان عصر جاهليت خواندن و نوشتن نميدانستند . » 17 ازين روى بسيارى از آثار بازمانده از آن روزگار ساخته و پرداختهء خود راويان است و از جهت اصالت چندان قابل اعتماد نيست . « . . . فلما راجعت العرب