إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي
پيشگفتار 74
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )
زمين به تو ارزانى داشتيم و پادشاهى جهان بر تو مقرر فرموذيم و ترا بر بندگان خويش كى اشباه و امثال و همسران و همچهران تواند حاكم و آمر گردانيديم پس ميان ايشان حكم بر طريق معدلت و نصفت كن و داورى بر منهج عدل و انصاف نماى و پاى بر جادهء حق نه . نه بر طريق باطل و متابعت هواى نفس و مشايعت مراد خويش مكن كى تباعت هواى نفسانى و شياعت قواى شهوانى ترا از مسالك مراضى گمره گردانذ و در مهالك معاصى سرگردان كنذ . » ص 307 و 308 و بسيارى موارد ديگر ترجمه حديث « و از اينجاست كى پيغامبر عليه السلام ميفرمايذ « السلطان ظل الله فى الارض يأوى اليه كل مظلوم » ميفرمايذ كى ملوك سايه پروردگارند بر روى زمين تا مظلومان و بيچارگان از صدمهء ظالمان با حضرت ايشان گريزند و ستمرسيذگان از بيداذ جباران پناه با بارگاه ايشان برند و هركه پناه با سايهء آفريذگار آورد و التجا بجوار ملوك ساخت از صولت ظالمان و شر شريران و صدمت بىباكان ايمن و ساكن شوذ . » ص 252 « و سيد اوصيا و سردفتر اوليا على مرتضى عليه السلام بسهل بن حنيف كى عامل او بوذ بر بصره نامه نوشت بذين عبارت : اما بعد فقد بلغنى ان واحدا من قطان البصرة دعاك الى مادبه فاسرعت و كرت عليك الجفان فاكلت و ما خلتك ان تأكل طعام قوم غنيهم مدعو و عايلهم مجفو . ميفرمايذ اى پسر حنيف به من چنان رسانيذند كى يكى از توانگران و صاحبثروتان بصره ضيافتى ساخت و حضور تو استدعا كرد اجابت كردى و به خانه او شتافتى و كاسهاى پركرده به اباهاى مختلف بر تو مىگرديذ و از آن تناول مينموذى و مرا گمان نبوذ كى تو شكم بيالائى بطعام قومى كى توانگران را خوانند و درويشان را رانند . » ص 152 و بسيارى موارد ديگر ترجمهء اقوال « و حكما گفتهاند الحكمة كالجواهر فى الصدف لا ينالها الا الغواص الحاذق و هى سلم الى البارى فمن عدمها عدم القرب منه و هى كالعروس تريد البيت خاليا معنى آنست كى حكمت بر مثال جواهرست در اصداف كى الا در قعر دريا نتوان يافت و چنانك گوهر را از قعر دريا جز غواص چالاك زيرك كى با تلاطم امواج بحر آشنا شذه باشذ و مواضع مهالك آن دانسته بيرون نيارذ حكمت را جز نفس شريف و روان پاك كى از امواج بحور جهالت و اضطراب درياى نادانى نينديشذ حاصل نكنذ و حكمت بر مثال نردبانيست سوى معرفت جلت قدرته هركس كى آن را گم كرد بقرب رحمت و جوار مغفرت وى نتوانذ رسيذ كى صعود بر مدارج آن حضرت و ترقى بر معارج آن قربت جز بنردبان حكمت ميسر نشوذ و حكمت بر مثال عروسيست صاحب جمال لطيف خلعت و هر آينه عروس خانه از تزاحم اغيار خالى خواهذ تا تمتع از مباشرت و معاشرت كذخذائى باتمام پيوندذ . . . » ص 484 و بسيارى موارد ديگر