إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي

پيشگفتار 75

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )

ترجمهء شعر و انا وجدنا الناس عودين طيبا * و عودا خبيثا لايبض على العصر تزين الفتى اخلاقه و تشينه * و تذكر اخلاق الفتى حيث لا يدرى مىگويد كى ما بنى آدم را در تقسيم خلقت دو گروه يافتيم گروهى خوش‌بوى چون عود و نيكوخلق چون گل و گروهى كريه المذاق چون حنظل و موذى چون خار و زينت و آرايش آدمى اخلاق اوست و عيب‌وعار هم اخلاق او . اگر نيكست زين او و اگر بذ است شين او ، و از خلق مرد بنيك و بذ حكايت كنذ آنجا كه او ندانذ پس بر آن مىبايذ كوشيد كى نفس بمكارم اخلاق كى رستگارى دنيا و آخرت در آنست معتاد شوذ و از رذائل شيم كى نكوهش دنيا و نكال عقبى در آنست منزجر گردذ . » ص 573 و بسيارى موارد ديگر قدرت توصيف هر نويسنده و شاعر و داستانپردازى در سروده و نوشته و ساخته و پرداختهء خويش با امور و اشياء خارجى مربوط به موضوع سروكار دارد و بايد آن صورت - هاى خارجى را به تصوير بكشد و در ميان آنها و مشتريان بازار هنر ارتباطى منطقى و گاهى عاطفى برقرار سازد . البته در ايجاد اين ارتباط دقت‌نظر و ژرف - نگرى از يك‌سوى و قدرت تصوير از سوى ديگر نقش اساسى را بر عهده دارد . حال اگر در كسى دقت‌نظر و قدرت تصوير با لطافت بيان ، همراه گردد ، در مسحور ساختن ديگران قصب السبق از ابناء نوع خويش خواهد ربود . و انصافا نويسندهء فرائد السلوك ازين تبار است و در تصوير مناظر و مرايا ، چه زشت و چه زيبا توفيقى سزاوار نصيب وى آمده است . توصيفات و تعبيرات درين كتاب ، شخصيتهاى داستانى و امور وابسته به آنها از انسان ، جانور ، طبيعت و افزار را ، دربرمىگيرد : و خواننده در همه موارد ، بيشتر خود را با شعرى لطيف و دلنشين روياروى مىبيند تا نثرى آراسته و گاهى متكلف . توصيف انسان « اين پارسامرد دخترى داشت حسنش مهرهء ماه در ششدر محاق انداخته و شعاع جمالش جگر آفتاب بسوز حسد بگداخته . مملكت حسن در زير نگين عارض او بوذ و ولايت جمال در تصرف رخسار او . . . اين دختر زيبا شير از پستان عفاف خورده بوذ و تربيت در حجر تصون و حضانت صيانت يافته . ديدهء آفتاب بجمال چهرهء او هرگز مكتحل نشذه بوذ و لجهء هوا بصكه آواز او هرگز متموج نگشته » ص 556 « از آن كنيزك پسرى آمذ كى ابليس از انتساب او انفت نموذى و لا قيس از اعتزاء او استنكاف داشتى . صورتى كى گفتى مگر كراهت و دنائت و بخل و جهل و قبح و خساست و ركاكت و لوم و شوم بهم سرشته‌اندى و از آن هيكلى ذميم كرده