إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي
پيشگفتار 60
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )
تنازع و گفت و شنيذ بايذ كرد . سه چيز مختلفست و سه جنس متفاوت . من از سر اختيار كى به حكم كبر سن به من رسذ برخاستم بقرعه راضى شويم تا منازعت منقضى شوذ و مخاصمت سپرى گردذ ميانين گفت من از راى تو تقاعد چگونه نمايم و از سخن تو كى سركشم و ترا بر ما حقوق اخوت مثابت پذرى ثابتست چنان كه راى تست ببايذ گزارد . پس هر دو روى بكوچك كردند و از براى دلدارى او كى رعايت براذران كوچك بر براذران بزرگ واجب بوذ گفتند اى عزيز تو ازين هر سه ، هركذام اختيار مىكنى اگرچه به قيمت بسيار تفاوت دارذ و بارتفاع و انتفاع نيك زيادت بوذ ما به تو دهيم و آن غبطت براى تو بازگذاريم . كوچك گفت ترسم كى بر قول خويش ايستادگى ننمائيذ و چون صرفه سوذ و زيان دامنگير شوذ باز مجاذبه اهداب تنازع از سر گيريذ . گفتند نه . ترا بر اختيار دست مطلقست و قول مصدق . آنچ مىخواهى برگير . گفت مرا آرزو چنانست كى بر اسب نشينم و گلهء گوسفند در پيش گيرم و در باغ شوم . و اين مثل بذان آوردم كى ترا اين هر سه يكى اختيار بايذ كرد . . . » ص 438 . اين مثل نيز در كتاب مقالات شمس بگونهاى و تحليلى ديگر آمده است : « واعظى خلق را تحريض مىكرد بر زن خواستن و تزويج كردن و احاديث ميگفت و زنان را تحريض ميكرد بر سر منبر بر شوهر خواستن و آنكس كه زن دارد تحريض ميكرد بر ميانجى كردن و سعى نمودن در پيونديها و احاديث ميگفت . از بسيارى كه گفت يكى برخاست كه الصوفى ابن الوقت من مرد غريبم مرا زنى ميبايد واعظ رو بزنان كرد و گفت اى عورتان ميان شما كسى هست كه رغبت كند گفتند كه هست گفت تا برخيزد پيشتر آيد برخاست پيشتر آمد گفت رو باز كن تا ترا ببيند كه سنت اينست از رسول عليه السلام كه پيش از نكاح يك بار ببيند روى باز كرد . گفت اى جوان بنگر . گفت نگرستم گفت شايسته هست گفت هست . گفت اى عورت چه دارى از دنيا ، گفت خركى دارم سقائى كند و گاه گندم بآسيا برد و هيزم كشد از اجرت آن به من رسد . واعظ گفت اين جوان مردمزاده مىنمايد و متميز ، نتواند خر بندگى كردن ديگرى هست ، گفتند هست همچنين پيش آمد روى بنمود . جوان گفت پسنديده است . گفت چه دارى گفت گاوى گاهى آب كشد گاهى زمين بشكافد گاهى گردون كشد از اجرت آن به دو رسد . گفت اين جوان متميزست نشايد گاوبانى كند . ديگرى هست گفتند هست ، گفت تا خود را بنمايد بنمود گفت از جهاز چه دارد گفت باغى دارد ، واعظ روى بدين جوان كرد گفت اكنون ترا اختيار است ازين هر سه هركدام موافقتر است قبول كن ، آن جوان بن گوش خاريدن گرفت گفت زود بگو كدام مىخواهى ، گفت خواهم كه بر خر نشينم و گاو را پيش ميكنم و بسوى باغ ميروم . گفت آرى ولى چنين نازنين نيستى كه ترا هر سه مسلم شود . » 89 همچنين در گفتگوى بهرام و بهروز ، پس از تنبه بهرام و تنفر از صحبت اشرار ، درين مقوله ، مثلى نيك آورده است « صحبت عظيم مؤكد گشته بوذ و مودت سخت ثابت شذه . اين ارتداع و انزجار از چه حاصل آمذ و اين توبت و انابت از چه ظاهر گشت بهرام گفت نيك مانذ سؤال تو از من بسؤال شير از روباه بهروز گفت