إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي

پيشگفتار 40

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )

« و از آن جهت كى من بنده بقصور فضل و فتور ادب خويش معترفم ، مواقع غرض خلق و مواضع حسد معترض را مرتقب بايذ بوذ چه انصاف در ابناء زمانه كم يافته مىشوذ و راستى در طبيعت مردم اندك اتفاق مىافتد . » ص 590 . زن در فرائد السلوك يكى از نكته‌هاى درخور اعتنا در كتاب « فرائد السلوك » تصوير شخصيت و موقعيت زن در روزگار تأليف كتاب است . اين موضوع از روزگاران پيش ، مورد نظر نويسندگان ، انديشمندان و جامعه‌شناسان هر عصر بوده و برداشتهاى تجربى ايشان بگونه‌هاى مختلف در سينهء اوراق كتابها ثبت و ضبط شده است . در متونى نظير پنچاتنترا ( پنج باب نخستين كليله و دمنه ) و در ترجمهء فارسى از اصل سانسكريت آن ( پنچاكيانه ) و سندبادنامه و بعضى از قسمتهاى هزار و يك شب و فاكهة الخلفاء و مفاكهة الظرفاء تأليف احمد بن محمد بن عرب شاه حنفى و رسالهء كوچك نزهة الابصار و الاسماع فى اخبار ذوات القناع - مؤلف ناشناس - با دختران حواء با بينشى عنادآميز مقابله شده است و نويسندگان اين آثار بيشتر در پى اثبات خلقهاى ناستوده و نفى صفات و افعال پسنديده در زن بوده‌اند و درين طريق از نادلپسندترين و مستهجن‌ترين افسانه‌ها استفاده كرده‌اند . آنچه با اين درجه در فرهنگ اسلامى - ايرانى ، جائى ندارد و با زندگى واقعى مردم در قلمرو حكومت اسلامى مغاير است و به همين جهت در ترجمه‌هاى عربى و فارسى كليله و دمنه نخست عبد الله بن مقفع و بعد از او نصر الله بن محمد ، آثار خود را - جز بندرت - ازين داستانها پاك كرده و فضاى كتاب و داستانهاى آن را با محيط فرهنگى اسلامى انطباق و سازگارى داده‌اند . متأسفانه در سندبادنامه و در داستانها و مفاهيم آن دخل و تصرفى نشده و به اين جهت ملايم طبع بسيارى از مردم اين ديار نيست هرچند نثرى زيبا و در كمال پختگى و فصاحت و بلاغت دارد . اما در « فرائد السلوك » زن با سيما و شخصيتى دگرگونه و با رفتارها و خويهاى طبيعى ظاهر مىگردد . درين كتاب زن صاحب فضل و فهم و كمال و پس از مرگ مرد خويش مردانه عهده‌دار آموزش و پرورش فرزند خود مىگردد . و وى را از أتلاف دارائى پدر مانع مىآيد « گفت جان مادر مال و عقار و ضياع و اعلاق و ذخائر و صامت و ناطق جمله تراست ، و هر آينه بذان بهره‌مند شوى اما مىانديشم كى تو هنوز در ريعان عمر و عنفوان شباب و شرخ صبا و بدايت سنى و بر جمع آن تحمل كلفتى و تكفل مشقتى نكرده و در كسب آن تجرع غصه و بلا و محنت و عنا ننموذه و گردآوردهء پدر چون بىجگر بپسر رسذ در چشم او وقعى ندارذ و در دل او بىشكوه مانذ . . . » ص 93 . و وضع زمانه و مردم بر سفره و در نعمت يار و برادرخوانده را برايش توصيف مىنمايد : « امروز اهل روزگار جمله طرار و شرير و منافق و شنگ و شوخ و فتانند . گرد تو درآيند و انواع معازف و ملاهى در چشم تو بيارايند و زنان ماه -