إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي

پيشگفتار 37

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )

مىجويند و من‌باب مثال با آميختن مفاهيم سياسى ، اخلاقى ، اجتماعى و تربيتى با چاشنى طنز و لطيفه و مثل و گاهى عرضهء آن مفاهيم در قالب داستان ، تلخى حق را در زير آن اسباب و وسائل پنهان مىسازند و چنين زبان و بيانى بىگمان مقبول طبع و ملايم ذوق طبقات مختلف است : « . . . بناى ابواب آن بر حكمت و موعظت ، و آنگه آن را در صورت هزل فرانموده تا چنان كه خواص مردمان براى شناختن تجارب بدان مايل باشند عوام بسبب هزل هم بخوانند و بتدريج آن حكمتها در مزاج ايشان متمكن گردد . » 78 « و اما الكتاب فجمع حكمة و لهوا فاختاره الحكماء لحكمته و السفهاء للهوه ، و المتعلم من الاحداث ناشط فى حفظ ما صار اليه من امر يربط فى صدره و لا يدرى ما هو . » 79 نويسنده كتاب فرائد السلوك نيز با اقتفاء از ترجمهء فارسى كليله و دمنه چنين راه و رسمى را در پيش گرفته است : « . . . مىخواستم كى بر عبارات اهل زمانهء خويش كتابى سازم و فراخور بلاغت كتاب روزگار خود صحيفهء پردازم كى جامع باشذ قوانين فصاحت و اقانين بلاغت را و حاوى بود مرنتف عبارات و طرف حكايات را و اقتدا كنم به صاحب كليله و سندباذ و غير آن كى افاضل ساخته‌اند و بر آن طريق كى ايشان رفته‌اند بروم و از آن منوال كى ايشان بافته‌اند ببافم و بعضى از حكايات مسموع بر طريق امثال بيارم و اگر مسموع دست ندهد در موضوع آويزم . » ص 71 . اما برسم مردم زمانه و طريق مؤلفان و مصنفان روزگار و شايد هم براى خوشامد پادشاه ، اتابك ازبك بن محمد بن ايلدگز منظور خويش را در تصنيف كتاب چنين شرح داده است : « و من بنده چون در تصانيف بزرگان تأمل كردم و در تواليف فضلا نگريستم بيشتر غرض ايشان مفضى يافتم بر ابقاء نام و احياء مراسم پادشاهان وقت و هرگز نبوده است كى من بنده كتاب كليله مطالعه كرده‌ام و در آن تأمل نموذه كى نگفته‌ام صدهزار آفرين و ثنا و ستايش و دعا بر روان شريف و خاك كريم پادشاهى باذ كى در روزگار او چنين سخنى زايذ و در ايام او چنين تصنيفى خيزذ و غرض بنده نيز ازين تأليف خلود ذكر خذاوندست و ابقاء نام و احياء صنائع او ، با آنك معلوم و محقق است و مفهوم و مصور كى ذكر خذاوند از آثار خير و انوار عدل و مواهب نعم و مكارم شيم خوذ جاوذانه ماند . . . » ص 75 - و سرانجام برين گفتهء دور از بينش و شيوهء مردم آزاده و اهل انديشه و قلم ، استادانه خط بطلان كشيده و غرض خود را درين لباس جلوه داده است : « اكنون با مخلص كتاب مراجعت كنيم و در مكارم و محاسن ملوك سخن رانيم و چون ملك برادر دينست و دولت رفيق ملت و پادشاهى قرين نبوت بازنمائيم كى كذام ملك پايدارست و كذام ملك از ملك و دولت برخوردار و بر اقاليم گيتى فرمان‌روا و كامگار . . . » ص 42 . « و ديريست تا بنده را اين سودا در سر بود و اين هوس در دماغ و اين انديشه در دل و اين آرزو در ضمير كى در فضائل آداب ملوك كتابى سازم و آن را