إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي
پيشگفتار 38
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )
موشح گردانم بعبارات لطيف و استعارات خوب و حكايات عجيب و امثال نادر . . . » ص 81 . « . . . اينك در آن شروع ملزم گشت و اتمام آن بر ذمت عقل واجب شذ و چون سخن در فضايل عقل و علم و عدل و جود و عزم و حزم و امثال آن مىروذ كى از شرائط آداب ملوكست . نام اين مجموع « فرائد السلوك فى فضائل الملوك » نهاذه شذ . » ص 82 . « . . . و از فضايل آداب ملوك و خصائل سير سلاطين ، بعد از عدل هيچ فضيلت آن شرف ندارذ كى جود و پس از انصاف هيچ خصلت آن مرتبت نيابذ كى سخا . » ص 375 . چون هر تأليف و تصنيفى ضمن اشاره به محتواى خاص خود آئينهء امور فرهنگى و گنجينهء مسائل تاريخى ، اجتماعى ، سياسى . . . در شمار مىآيد ، مفاهيم كتاب « فرائد السلوك » نيز به صورت كلى شرح موضوعات مذكورهء در فهرست ابواب موردنظر است ، اما در ميان تعاريف و تحليلات و تعبيرات از آن موضوعات ، باقتضاى حال و مقال به بسيارى از مسائل ديگر نظير جنبههاى مختلف زندگى اجتماعى - كيفيت رابطهء مردم با يكديگر - بىانصافى ابناء روزگار - رواج دروغ و تزوير در جامعه - عشقهاى عنانگسيخته و بىفرجام - اعتقادات - خرافات - رنگها و نيرنگها - نيز ميتوان دست يافت . من باب مثال از طريق اين كتاب ميتوان به آشفتگى اوضاع اجتماعى در عراق عجم و آذربايجان در آغاز فرمانروائى اتابك ازبك پىبرد « سايه رايات سعادات بر ملك موروث انداخت و بىمنت و معونت غيرى تخت مملكت و سرير سلطنت كى حق او بوذ بذو بازگشت . عجز : تا كور شوذ هر آنك نتوانذ ديذ . خصوم در اقطار و ارجاء عالم متفرق گشتند و منازعان در اطراف و اكناف گيتى متبدد شذند . . . . و طرفه حالى افتاذ آن طايفه را و عجب واقعهء روى نموذ آن قوم را . بپاى همت در طلب ملك دربدر مىگشتند و بدست حرص مملكت را مىجستند آرزوى خويش را در تحت تصرف نتوانستند آورد . حاصل آن ديذند كى خوذ را از مقام ملك و صميم دولت گم گردانند . . . » ص 67 و 68 . و يا به كيفيت زندگى اهل علم و مردم دانشپژوه آشنا گشت : « . . . فارغ باش و آسوده شو كى چنان سازم كى ترا بيش از كيسه پارهاى و دو سه جزو كهنه نمانذ و چون ديگر فقيهان و طالب علمان در گوشهء مدرسه هر روز بيك من نان راضى باشى و جز ايشان كس با تو صحبت نپيوندذ و جز با ايشان با هيچ آفريذه مجالست و مخالطت نتوانى كرد . . . » ص 244 در مشاجره برادرى نادان با برادر عالم خويش . و نيز كتاب از موضوع غلامبارگى در آن روزگاران و بىخوف و ترس در پى شاهدان سيمينعذار ايستادن پرده كنار زده است . البته رواج اين خوى ناستوده و ناسازگار با عصمت و تقواى اسلامى ؛ انگيزهء اجتماعى داشته و شايد در ايران