إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي

پيشگفتار 35

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )

وابسته به دربارها و مركز خلافت و حتى خليفهء عباسى الناصر لدين الله طريق ايشان در پيش گرفته و سرفرازانه به لباس اهل فتوت درآمده بودند « ديگر آنكه لباس فتوت از شيخ عبد الجبار بپوشيد و از دست او خلقى انبوه اين لباس پوشيدند و شربت نمك آب ناصرى در مشرق و مغرب انتشار يافت و در اقطار عالم او را رفيقان بودند . . . » 77 . طبيعة نويسنده كتاب هم اگر خود از اهل فتوت نبوده ، با مكتب و آراء و اعمال و شرائط ايشان آشنائى تام و تمام داشته و به همين جهت تصنيف وى نيز ، رنگى نسبى از عقايد جوانمردان يافتيان يا عياران به خود گرفته است . درين عهد ، تصوف در سير تاريخى خود از جهات مختلف به نقطهء كمال رسيده بود و با تلاش و مجاهدت مردانى نظير محمد غزالى و ابو القاسم قشيرى در جهت ايجاد تفاهم در ميان اهل طريقت و اهل شريعت توفيقاتى نصيب آمده بود و تحت اين شرائط درين روزگار وسائل نزديكى انديشه‌هاى صوفيانه و آراء مذهبى تا حد زيادى فراهم بود و آثار كتبى و گفتارى طرفين از كتب و رساله‌هاى مذهبى و خطبه‌ها و مجالس و نيز متون صوفيانه ، مشحون از انديشه‌هاى طرف مقابل گشت . از اين جهت موقعيتى مناسب براى گسترش افكار صوفيانه و جذب هرچه بيشتر مردم به طريقه‌هاى صوفيه و پيدايش سلسله‌هاى تازه و تشكيل مجالس وعظ و سماع در خانقاهها و بناى رباطها و خانقاههاى متعدد در گوشه‌وكنار سرزمينهاى اسلامى و تصنيف و تأليف كتب متعدد توضيحى و تعليمى در تصوف نظرى فراهم آمد و بدنبال آن نفوذ افكار صوفيانه در جنبه‌ها و پديده‌هاى مختلف زندگى اجتماعى و ادب فارسى بيشتر گشت . تسرى تصوف در نظم و نثر فارسى به سخن و سخنورى اعتبار و رونق زايد الوصفى داد . ازين جهت هر نويسنده و شاعرى براى لطافت و بلندى بخشيدن به سخن خويش از آن موهبت استفاده مىكرد و اگر موضوع كتاب موردنظر تحمل آن افكار را نداشت در مقدمهء آن ، گريزى به انديشه‌هاى صوفيانه و عارفانه مىزد و بدين ترتيب ، چاشنى دلپذيرى با سخن خود درمىآميخت . مسلم است كه بهره‌گيرى از اين شيوه ، مستلزم اشراف و آگاهى از اصول و شرائط و اصطلاحات و مفاهيم عرفانى بود و هر دبير و يا شاعر اگر خود عارف يا صوفى نبود كم‌وبيش با آن سروكار داشت و اطلاعاتى نسبى از حد و رسم آن در كشكول ذهن وى فراهم بود . نويسندهء كتاب فرائد السلوك هم ازين امر كلى بر كنار نيست و بىگمان از تصوف و تاريخ آن و مسائل دقيق مربوط به اين مكتب آگاهيهاى سودمندى در خزينه ذهن خويش فراهم داشته است چنان كه گاهى در ميان مطالب كتاب و بيشتر در آغاز و انجام بابها كلمات صوفيانه و عارفانه بر زبان آورده و چون پيرى آگاه و راه‌شناس به تعليم و تلقين پرداخته است : « پس چون تو از خود قطع علائق كنى و از خويشتن بيرون آئى و بوارق تاييد الهى بر تو پياپى گردذ و لوائح انوار ايزدى بر تو متتابع شوذ با زاويه - نشينان عالم قدس مجاورت كنى و با ساكنان رياض فردوس مجالست پيوندى . » ص 17 .