إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي

پيشگفتار 31

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )

اجتماعى و فرهنگى خاص عربى - صرف‌نظر از عربىدانى نويسنده - نشانهء تأثيرپذيرى از فضاى اجتماعى و فرهنگى سرزمينهاى عربى است و شايد اين مرد سخنور و نويسندهء توانا مدتى زياد از روزگار تحصيلى خود را در سرزمينهاى عربى بسر آورده و به زبان مردم آنجا ، محاوره و مكاتبه و مراسله داشته است . : « . . . عربئى صاحب فصاحت و خرذمندى قادر سخن بذان قضا گرفتار شذ و او را در نكاح آورد و چون مدت يك ماه از ليلة الزفاف درگذشت و وقت سپرى شدن عمر فراز آمذ عربى بقولنجى عظيم و رنجى صعب گرفتار شذ و اميذ حيات منقطع گشت . زن بر بالين او چنان كه قاعده است اشكى نه از سر رقت بل بطريق تكلف مىباريذ از آن جهت كى بذان حالت معتاد گشته بوذ و از آن واقعه بسى ديذه . در ميان گريه ميگفت و ازواجاه الى من تكلنى . يعنى اى شوهر تو مىروى مرا بكه مىسپارى گفت يا مشئومة الى السابع الشقى . يعنى اى شوم صحبت ترا بهفتمين بذبخت خواهم سپردن . » ص 385 و 386 « عربى مردى زيرك و حكيم بوذ زمام شتر باز كشيد و با خود گفت فاژه يا از غفلت باشذ يا از ملالت يا از ديگرى سرايت كنذ . . . . هر آينه از ديگرى بوى عدوى كرده است پس بلغت عرب شتر را گفت اعديتنى فمن اعداك . يعنى اى شتر اين فعل از تو به من سرايت كرد به تو از كى رسيذه است . . . » ص 497 « . . . لوايح انوار ايزدى بر تو متتابع شوذ با زاويه‌نشينان عالم قدس مجاورت كنى و با ساكنان رياض فردوس مجالست پيوندى عدنا من هذد النظام الى اصل الكلام . پس چون اركان . . . » ص 18 ازين گذشته از استنادهاى مناسب به اقوال حكماى يونان ، آشنائى وى با انديشه و احوال اين حكما و شايد هم با فلسفه و اخلاق در يونان باستان بثبوت مىپيوندد : « . . . وقتى ارسطاطاليس باسكندرنامه نبشت و فصلى مشبع درين معنى تضمين كرد و در آن رساله نكته‌اى زيبا برين نمط تقرير فرمود . . . . » ص 44 « و افلاطن مىگويذ من لم يصبر على تعب التعلم فليصبر على شقاء الجهل معنى آنست كى هركس كى بر رنج و مشقت آموختن علم صبر نكنذ بر شقاوت جهل و خسارت نادانى صبور باشذ . » ص 204 « . . . گويند وقتى جالينوس بر صحرائى ميگذشت و بدشتى اجتياز ميكرد كى در آن دشت علف بسيار بوذ و رستنى فراوان . . . » ص 204 بيشتر اقوال و آراء اين بزرگان درين كتاب به صورت جمله‌هاى عربى ارائه گرديده است و نويسنده ، بىشك آنها را از متون عربى گرفته اما ذكرى از منبع در ميان نياورده است . و نيز بسيارى از تعريفات در فصول مختلف كتاب ازين مقوله است : « پس جود دو قسم است الهى و انسانى و حكما حد هر دو معين كرده‌اند و گفته : الجود الالهى بذل الافضل لكل موجود على قدر استئهاله من غير طلب الجزاء و الجود