إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي

پيشگفتار 21

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )

بجوى بازآرد و حريف خويش را از ميدان بدر كند و خود زمام كار و رتق‌وفتق امور را در كف گيرد بناچار كار به جنگ و ستيز كشيد و در جنگهائى كه ميان طغرل و قزل ارسلان از يكسوى و ميان وى و قتلغ اينانج از سوى ديگر درگرفت . طغرل و پسرش ملكشاه گرفتار آمدند و سلطنت بر قزل ارسلان مقرر گرديد اما قباى پادشاهى بر وى مبارك نبود ازين روى « شبگير كه بسلطنت خواست نشست ، او را كشته يافتند . » 60 و بهترست درين‌باره قصهء ابن اسفنديار را بشنويم : « و اتابك برى آمد نكاح قتيبه خاتون بكرد بىمراد او . چه قتيبه را دل باذيل طغرل بود و اتابك با خصال جوانمردى مدمن الخمر مباشر شراب و قمار بودى و جز رمضان هيچ شبانه‌روز بر او بىشراب نگذشت و راى بغلامان داشتى . . . . . . فى الجمله اين زن كه شرح او رفت بهمدان بكوشك كهن چهار مرد را در خوابگاه قزل ارسلان برد و او را بكارد پاره‌پاره بفرمود و بانگ برآورد كه ملحد كشته است . » 61 بعد از قزل ارسلان برادرزادهء وى ابو بكر بن محمد بن ايلدگز جاى عموى خويش بگرفت و بر چهار بالش ملك تكيه بزد . در همين اوقات طغرل باتفاق پسر از زندان رهائى يافت و لواى سلطنت برافراشت و در جنگى با قتلغ اينانج پيروز شد و براى خاموش كردن آتش فتنه و آشوب با قتيبه خاتون مادر قتلغ اينانج عقد نكاح بست اما پس از چندى اين مادر و پسر در مسموم ساختن طغرل يك كلمه شدند . طغرل خبر شد زهر را به قتيبه خورانيد و قتلغ اينانج را بزندان افكند . پس از چندگاه قتلغ اينانج با شفاعت جمعى از اركان دولت از بند رهائى يافت و از پس آن مدتى با برادر خود ابو بكر بن محمد در جنگ و گريز بسر برد تا سرانجام از سلطان تكش خوارزمشاه استمداد كرد اما در جنگ توفيقى نيافت و چون تكش خوارزمشاه بتن خويش برى آمد . طغرل با دلى مست از غرور جوانى و پيروزى و سرى پرخمار از شراب ، بر بارهء كوه‌پيكر با تنى چند مرد لشكرى عزم قتال كرد . از شدت مستى و بيخودى گرزى گران بر دست اسب خويش بزد . اسب و مرد درهم غلتيدند قتلغ اينانج بتندى ببالين وى در رسيد و پس از شماتت و ملامت با نيزه‌اى ، از پايش درآورد درين هنگام تكش خوارزمشاه سر از تن وى جدا كرد و پيش خليفه فرستاد و با كشته شدن طغرل خورشيد حكومت سلجوقى نيز غروب كرد و ملك ايشان در قبضهء تصرف خوارزمشاه درآمد . قتلغ اينانج نيز پس از مدتى بدست ياران خوارزمشاه مقتول گشت : « در بغداد باز لشكرى به قصد عراق كه سرور آن وزير بود مرتب كردند . قتلغ اينانج بمدد مياجق برى آمد و روزى چند مصاحب يكديگر بودند ناگاه مياجق مغافصة اينانج را بكشت و سر او به خوارزم فرستاد ببهانهء آنك در خيال او خلاف بود . سلطان از آن عذر شنيع و غدر ظاهر متأثر شد و دانست كه امارات عصيان است . » 62 اما اتابك ابو بكر بن محمد ابن ايلدگز مدتى دراز حكومت آذربايجان داشت و در سال 607 درگذشت و از پس وى برادرش ازبك پادشاهى يافت . اتابك ازبك در ميان زمامداران خانوادهء خويش از همه