إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي
پيشگفتار 13
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )
بر باد بىنشانى رفت . مردم ايران در ضمن تغيير خط دشوار خود به خط عربى و محدود ساختن الفباء و استفاده معقول از كلمات عربى مورد نياز و گاهى تفننى ، در گفتار و نوشتار خويش ، حتى تا قرن پنجم و ششم هجرى نيز به زبان و خط كهن خويش تأليف و تصنيف داشتند و صرفنظر از معانى و مفاهيم نفوذ روش سخنورى مردم ايران تا مدتهاى مديد بعد از استقرار حكومتهاى نيمه مستقل و مستقل در ايران . در ميان نويسندگان و سخنوران عربىزبان باقى ماند . « اعراب زبان عربى را به عنوان زبان رسمى و ادبى و دينى ( براى مسلمانان ) با خود به ايران آوردند ولى فرهنگ و تمدن ايران از ميان نرفت و نمرد . بلكه در اعراب نيز تأثير كرد . » 40 و شايد تغيير شيوهء نويسندگى و تطور نثر در ميان دو قوم و تبديل نثر ساده و بىپيرايه به نثر آراسته و در نهايت متكلف . زائيدهء همين نفوذ و تأثير - پذيرى بوده است . درهرحال ، يكى از مسائل مشترك در ميان دو قوم مسلمان توجه به تاريخ ملوك و سيرهء شاهان و اصول اخلاقى بود . و خوشبختانه جامعهء اسلامى همراه با برخوردارى از اين نوع مفاهيم در مكتب والاى قرآن كريم و تعليمات نبى اكرم ( ص ) و بزرگان دين از امور مثبت و سازندهء مردان صلاحانديش و پاىبند به اخلاق انسانى بازمانده در ميان عرب جاهلى و مردم ديگر و منجمله ايرانيان نيز غافل نماند و از آن بينشهاى اخلاقى در تهذيب و تصفيه جامعه بهره جست . در ميان عرب جاهلى بىگمان مسائل اخلاقى مورد نظر و تبعيت بوده است و زمينههاى آن در افسانهها ، اشعار ، امثال و خطبهها بويژه خطبههاى وعظى مشاهده مىگردد . دليل وجود اخلاق و پاىبندى نسبى عرب جاهلى به احكام اخلاقى گفتهء پيغامبر اكرم ( ص ) « بعثت لاتمم مكارم الاخلاق » است . در ايران نيز از دورترين ايام تاريخى ، مسائل اخلاقى ، بويژه براى فرمانروايان و دولتمردان موردنظر بوده است و چون پادشاهان را سايهء آفريدگار در زمين و صاحب فرهء ايزدى مىدانستند . ناچار اكثر مردم به تصورات خويش براى آنها صفاتى پسنديده قائل بودند و شايد روى همين اصل برخى از تاريخ - نگاران اين پادشاهان را با بعضى از انبياء يكى دانستهاند . مطهر بن طاهر المقدسى در كتاب البدء و التاريخ ، كيومرث ، هوشنگ ، جمشيد ، فريدون ، سياوش ، و كورش را با توجه به شباهتهاى داستانى زندگى اين پادشاهان با برخى از انبياء به ترتيب با آدم ، ادريس ، سليمان ، ابراهيم ، يوسف و ذو القرنين يكى مىداند 41 . ازين نظريهها و تحليلات بىپشتوانه بگذريم ، برخى از بزرگان تاريخ و جهانگردان معاصر و يا نزديك بدورهء برخى از شاهان در ايران باستان ، نظير هرودت ، سيسرو ، استرابو و گزنفون در آثار خويش از اخلاق عمومى در ايران باستان . و خصلتهاى نيك مردم و سيرت پسنديده پادشاهان و نزديكان ايشان ، سخن گفته و از آنها ستايشها به عمل آوردهاند 42 در همان دوره يا روزگارانى نزديك به آن ، بعضى از صاحبان قلم و اهل ادب و متفكر به گردآورى و تدوين اين مسائل و