الفيض الكاشاني
اللئالي 97
مجموعة رسائل
ملكوت سير مىكند ، وبا أرواح أوليا وانبياى گذشته كه طبيب دل خستگان وشفيع دل بستگانند صحبت مىدارد . چندان كه گفتم غم با طبيبان * درمان نكردند مسكين غريبان يا رب أمان ده تا باز بيند * چشم محبان روى حبيبان « 1 » وچون أكثر منسوبان به علم واتباع ايشان ابناي دنيا وپرستاران جهل وهوا مىباشند ، با اين قوم كه از أهل آخرت وأصحاب معرفتند ، وبا اين علم كه ورأى افهام پست وبرتر از ادراك محسوس پرست ايشان است ، به جهت ضدّيت وتناكر جنسيّت وتباين طريق وتخالف سعت وضيق دشمنى نموده ، نفى ايشان بسيار مىكنند وطريقه ايشان را انكار مىنمايند ؛ چه در حديث آمده كه : ( الأرواح جنود مجنّدة ، ما تعارف منها ائتلف ، وما تناكر منها اختلف ) « 2 » . ونيز وارد شده كه : ( الناس أعداء ما جهلوا ) « 3 » . آن كس كه ز شهر آشنايى است * داند كه متاع ما « 4 » كجايى است « 5 » واين مباينت در حقيقت وبطلان واختلاف جنسيت در متفرعات ، از أعظم سببي بود از أسباب آن كه أكثر اين أمت بعد از پيغمبر صلى الله عليه وآله به مدعيان خلافت به غير حق گرويدند وبه جانب أجانب متغلّبه ميل كردند ، وحضرت أمير المؤمنين - صلوات اللَّه عليه - وساير أهل بيت را فرو گذاشتند ، با آن كه قدر ايشان را شناخته وفضل ايشان را دانسته بودند ، وبطلان آن جماعت را پىبرده ؛ چه اگر از جنس آن جماعت بودند وبا ايشان در سليقه وجبلّت موافق ، ودر هوا وأطوار مطابق ، وخصوصاً محبّت دنيا در نهاد أكثر
--> ( 1 ) - ديوان حافظ رحمه الله ، ص 210 ، غزل : « چندان كه گفتم غم با طبيبان » . ( 2 ) - الأمالي للصدوق رحمه الله ، ص 209 ، ح 232 . ( 3 ) - نهج البلاغة ، الخطبة 172 . ( 4 ) - في المصدر : من . ( 5 ) - ليلى ومجنون ( بند 9 ، بيت 63 ) ، ص 70 .