سيد على تهرانى
41
ز مهر افروخته ( فارسى )
خواب به مادرم گفتم : « پس چه كنم مادر ؟ » مادرم گفت : « به دامان قرآن چنگ بزن ! در پى قرآن و تفسير آن برو تا إن شاء اللّه شفاعتت بكند . » من وقتى اين خواب را ديدم ، خيلى مضطرب و نگران شدم و دريافتم كه مادرم كلام بسيار جالبى فرموده است . با خود گفتم : چه بهتر كه اين آخر عمرى ، به ذيل عنايت قرآن ، متوسّل بشوم و اين ، انگيزه شد كه من شبوروز به نگارش تفسير الميزان همّت بگمارم و به حمد اللّه ، با عنايت خداوند و دعاى مادرم ، موفّق به اتمام دورهء آن شدم و اين را از بركات عنايت مادرم مىدانم . » و البتّه اين انگيزه و اينكه علّامه در جايى فرموده است كه كاستى حوزهء قم دربارهء قرآن و تفسير ، انگيزهء مطالعات و نگارش دربارهء قرآن و تفسير آن شد ، جمعپذير است . 29 . حجة الاسلام محمّد فاضل ( تبريزى ) : جناب آقا شربيانى روزى علّامه را به خانهء خود ( در تبريز ) دعوت كرد و چند نفر را هم براى زيارت و استفاده از سفرهء معارف ايشان به منزل خود خواند ؛ از جمله بنده را . آن شب علّامه به من فرمود : « بنده سى سال پيش ، استخر شاگلى ( محلى باصفا و خرّم در تبريز ) را ديدهام . » سپس با ملاطفت و مزاح ادامه داد : « اگر مزاحم خواب آقايان نباشم ، مىخواهم فردا بين الطلوعين به آنجا بروم . » عرض كردم : « صبح خدمتتان خواهم بود . » فرداى آن شب ، با اتومبيلم ايشان را به استخر شاگلى مىبردم كه ديدم ايشان در ماشين ، قرآنى از جيب خود درآورده و به بنده فرمود : « من عهد دارم كه هرروز يك جزء از قرآن را بخوانم و الان چهل سال است كه اين كار را انجام مىدهم . ديشب شما علما مزاحم شديد ، نتوانستم بخوانم و اكنون قضا مىكنم ! هرماه يك ختم قرآن تمام مىشود و باز از ابتداى آن شروع مىكنم و هربار مىبينم كه انگار اصلا اين قرآن ، آن قرآن پيشين نيست ! از بس مطالب تازهاى از آن مىفهمم ! از خدا مىخواهم به بنده عمر بسيارى دهد تا بسيار قرآن بخوانم و از لطايف آن بهره ببرم . نمىدانيد من چه اندازه از قرآن لذّت مىبرم و استفاده مىكنم ! » 30 . هنگامى كه علّامه طباطبائى براى عمل جراحى چشم به خارج سفر كردند در راه نماز را در هواپيما خواندند و از اين جهت خيلى غمگين و ناخرسند شدند . پس از عمل ،