سيد على تهرانى

42

ز مهر افروخته ( فارسى )

طبيب جراح به ايشان گفت : « خوشبختانه جراحى چشم شما با موفقيت همراه بود . » علّامه فرمودند : « اما من بسيار ناراحتم ! » طبيب علت ناخرسندى ايشان را پرسيد و ايشان گفتند : « هنگام آمدن ، نماز را در هواپيما خواندم و نتوانستم آن‌گونه كه شايسته بود ، انجام دهم . از اين‌كه در بازگشت هم بايد نماز را در هواپيما بخوانم ، افسرده‌ام ! » آن طبيب با شركت هواپيمايى گفت‌وگو مىكند تا شركت ، پرواز را تنظيم و در جايى توقف كند تا علّامه نمازشان را روى زمين بخوانند ؛ اما شركت پاسخ مىدهد كه برايش ممكن نيست . دكتر ، بار ديگر با يك شركت هواپيمايى خصوصى صحبت مىكند و آنان مىپذيرند كه در ميان راه ، در فرودگاه توقف كنند تا آية اللّه طباطبائى نمازشان را روى زمين و آن‌گونه كه مىپسندند ، به‌جا آورند . شركت هواپيمايى برنامهء پرواز خود را به همان شكل به مسافران ديگر ابلاغ مىكند و سرانجام علّامه موفق مىشوند نماز خود را روى زمين بخوانند . « 1 » 31 . آية اللّه طباطبائى مىفرمود : « بنده هنگامى كه مىخواستم از نجف بازگردم ، هرچه كتاب نوشته بودم ، در رودخانه انداختم و تنها يكى از آن‌ها را - بدون توجه - براى خود نگه داشتم . » و آن كتاب ، رسائل سبع ايشان بود . « 2 » بشوى اوراق اگر همدرس مايى * كه علم عشق در دفتر نباشد 32 . مهندس سيد عبد الباقى ( فرزند علّامه ) : روزى خدمت پدر نشسته بودم . خادمشان آمد و خبر داد كه شخصى آمده و كارى دارد . مرحوم پدر ، برخاستند و به بيرونى رفتند و پس از مدتى با تبسمى بر لب بازگشتند . پرسيدم : « چه شده ؟ » فرمودند : « سيّد جوان طلبه‌اى بود . گفت در عالم خواب ، سيّدى را با اين مشخّصات ( كه مشخصات پدرم بود ) ديده و آن سيّد به وى گفته است كه : " من پدر سيّد محمد حسين هستم . برو به

--> ( 1 ) . ناگفته‌هاى عارفان ، صص 192 و 193 ( از بيان محسن قرائتى ) . ( 2 ) . همان ، صص 193 و 194 .