سيد على تهرانى
39
ز مهر افروخته ( فارسى )
مطرح كرد و همه خنديدند و من هم خندهام گرفت . وقتى از كلاس بيرون آمديم با آقا طباطبائى روبهرو شدم كه چهره درهم كشيده بود . مرا كه ديد فرمود : « تو چرا خنديدى ؟ ! اگر مطلبى را تو خوب و روان مىفهمى بايد خدا را شكر كنى نه اينكه به ديگران بخندى ! » « 1 » آية اللّه طباطبائى خودشان رفيقى داشتند كه از او خواسته بودند هرگاه عيبى از ايشان ديد ، به ايشان تذكّر دهد تا خود را اصلاح كنند . « 2 » 25 . مرحوم طباطبائى ، پنجشنبهها با گروهى از شاگردان ، جلسهاى خصوصى داشتند ( امّا درس آن جلسه ، سكوت بود ! يعنى ) مجلس با سكوت برگزار مىشد ! « 3 » 26 . يكى از ارادتمندان مرحوم علّامه مىگويد : روزى آقا طباطبائى را در مشهد ديدم كه از كوچهاى عبور مىكرد و به فقيرى كه روى زمين نشسته بود ، برخورد . پولى از جيب درآورده و در كف دست خود گذاشت و پيش آن نيازمند نشست و گفت : « بردار ! » آن فقير پول را برداشت . پس از آن ، علّامه دست خود را بوسيد و برخاست و رفت . بنده به ايشان عرض كردم : « اين كار شما - كه فرموديد " پول را بردار " و دست خود را بوسيديد - چه دليلى داشت ؟ » فرمود : « در روايت است كه " صدقه پيش از آنكه در دست فقير قرار گيرد ، در دست خداوند قرار مىگيرد . " « 4 » همچنين خدا مىفرمايد : يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ « 5 » دست خداوند بالاى دست آنان است " . پس رسم ادب اين است كه دست انسان زير دست خدا قرار گيرد ؛ من به فقير گفتم پول را بردارد تا دست خدا - كه ميان دست من و او قرار مىگيرد - بالاتر از دست من باشد ، و هنگامى كه در صدقه دادن ، ابتدا پول در
--> ( 1 ) . اسوهء پارسايان ، ص 133 ( از بيان على احمدى ميانهاى ) . ( 2 ) . مجلّهء نور علم ، آذر 1368 ، ص 75 . ( 3 ) . سيرى در آفاق ، ص 299 . ( 4 ) . بحار الانوار ، ج 96 ، ص 125 . ( 5 ) . سورهء « فتح » ، بخشى از آيهء 10 .