سيد على تهرانى

38

ز مهر افروخته ( فارسى )

از من خواست كه عكسى هم از علّامه برايش بگيرم . . . مرحوم علّامه هم عكسى از خودشان را دادند و پشت آن ، [ اين ] شعر حافظ را نوشتند . [ در ره منزلى ليلى كه خطرهاست در آن * شرط اول قدم آن است كه مجنون باشى نقطهء عشق نمودم به تو هان ! سهل مكن * ورنه تا بنگرى از دايره بيرون باشى كاروان رفت و تو در خواب بيابان در پيش * كى روى ره ز كه پرسى چه كنى چون باشى « 1 » ] 23 . حضرت آية اللّه جوادى : آية اللّه طباطبائى به اين شعر سعدى علاقه‌مند بود : ره عقل جز پيچ بر پيچ نيست * بَرِ عارفان جز خدا هيچ نيست توان گفتن اين با حقايق‌شناس * ولى خُرده گيرند اهل قياس كه : « پس آسمان و زمين چيستند * بنىآدم و دام و دَد كيستند ؟ ! » پسنديده پرسيدى اى هوشمند ! * بگويم گر آيد جوابت پسند كه هامون و دريا و كوه و فلك * پرى و آدمىزاد و ديو و ملك همه هرچه هستند از آن كمترند * كه با هستىاش نام هستى برند عظيم‌ست پيش تو دريا و موج * بلند است خورشيدِ تابان به اوج ولى اهل صورت كجا پىبرند * كه ارباب معنى به مُلكى درند ، كه گر آفتاب است يك ذرّه نيست ! * و گر هفت درياست يك قطره نيست ! چو سلطان عزّت علم بركَشَد * جهان سر به جيب عدم دركشد « 2 » 24 . يكى از اهل علم مىگفت : زمانى با مرحوم طباطبائى در درس آية اللّه محمد حسين اصفهانى شركت مىكرديم . روزى يكى از شاگردان اشكال بىاساسى را

--> ( 1 ) . در محضر بزرگان ، ص 107 . ( 2 ) . كليات سعدى ( بوستان ) صص 112 و 113 و نيز رك به : ص 70 ، همين كتاب .