سيد على تهرانى
37
ز مهر افروخته ( فارسى )
چند جمله ، اشكال علّامه را حل مىكند ، اما استاد طباطبائى در آن لحظه غافل از اين بودند كه اين جوان از كجا مىداند ايشان درگير اين سؤال است و اصلا او كيست ؟ ! و . . . بههرحال ، جوان خداحافظى مىكند و مىرود . فرداى آن روز ، علّامه به همانجا رفته و از بقّالى مىپرسند : « شما جوان باسوادى با اين شكل و سمات داريد ؛ او كجاست ؟ » بقّال مىگويد : « چنين كسى در اين روستا نيست و اصلا يك نفر هم در اينجا الفبا نمىداند ! ! » بارى ، روشن نشد كه آن جوان كه بود و از كجا بود و . . . ، امّا آن عالم ادامه داد : « اين از تواضع استاد بود كه مشكلشان اينگونه حلّ شد . » 19 . مهندس سيّد عبد الباقى : هر ساله ، در فصل پاييز كه پرفسور كربن فرانسوى به ايران مىآمد ، مرحوم پدر ، هردو هفته يكبار - در پايان هفته - بهتنهايى و با اتوبوس به تهران رفته و با او مصاحبه مىكردند [ تا وى را مسلمان و مبلّغ اسلام در غرب كند ] و هيچ تعارفى را براى رفتوآمد با ماشين دوستان و شاگردان نمىپذيرفتند . 20 . براى ايشان فرق نمىكرد شاگردشان يك نفر باشد يا بيشتر . يك دوره نهاية الحكمةى خود را تنها به يك طلبه تدريس كرد و براى طلبهاى ديگر كه تقاضاى كلاس خصوصى و انفرادى اخلاق و عرفان را از او كرده بود ، كلاس يك نفرى برقرار كرد كه البتّه هردو آنها اكنون از استادان برجستهء علمى و معنوى تهران هستند . « 1 » 21 . آية اللّه حسنزاده : هرگاه كسى با مرحوم علّامه طباطبائى - قدّس سرّه - به مسافرت مىرفت ، حضرت ايشان را خاموش و ساكت مىيافت و اگر همراه علّامه ، سؤالى نمىكرد ، آية اللّه طباطبائى همچنان ساكت مىماند . « 2 » 22 . آية اللّه مصباح : آقايى در قم بود كه آلبومى از عكسهاى همهء بزرگان و علما درست كرده بود . از هريك از علما و مراجع عكسى همراه با امضايى از آنان تهيه كرده بود .
--> ( 1 ) . و نيز رك به : خاطرات فقيه اخلاقى ، احمدى ميانجى ، ص 61 . ( 2 ) . صراط سلوك ، ص 45 ( با تغييرى در عبارت ) .