سيد على تهرانى
2
ز مهر افروخته ( فارسى )
ارتحالت صادر فرمودند ، چهارچوب كلّى و متقنى براى شناسايى ابعاد علمى و روحانى توست كه همان را پيشكش جويندگان و پويندگان راه معرفت كرده و به همان بسنده مىكنم . اما داستان اين مكتوب از بخش دوم آن ( اشعار علّامه طباطبائى ) آغاز شد از سالها پيش ، اشعار حضرتش را گردآورى مىكردم و پس از پناه آوردن به دامان بانوى دو عالم ، حضرت فاطمه معصومه عليها السّلام شنيدم كه آنجناب ، در اواخر عمر مبارك خويش ، سرودههاى خود را از اطرافيان بازخواست و همه را از ميان برد . دريغم آمد كه بازماندههاى آن اشعار را از شاگردان و مريدانش و منابع ديگر جمعآورى و حفظ نكنم ؛ اشعار روان و پرمحتوايى كه مىتوان روزها و ماهها با آن زيست ، و با انديشه در آن ، در حاصل يك عمر دانشاندوزى ، تفكّر ، عبادت و رياضتهاى سخت و سوزان آن فرزانه شريك شد . بر اين باورم كه اگر شاعر ، طبعى روان و صداقتى در بيان داشته باشد ، خواندن شعرش چون وارد شدن از پنجره به خانهء اوست - بىآنكه رنج در زدن و اذن خواستن و . . . به خود بدهى ! - و علّامه ما ، آيت اين دو بود . در مسير تكميل و اصلاح اشعار ، روشن شد ابياتى از مثنوى نقش بديع يا اسرار مكتوم غزالى مشهدى ( شاعر شيعى درگذشتهء 980 ه . ق ) ، مدتى پس از ارتحال مرحوم علّامه ، به نام ايشان منتشر شد كه بايد از تكرار اين انتساب نادرست دورى كرد . چهار بيت از آن مثنوى چنين است : « 1 » بسم اللّه الرّحمن الرّحيم * نقش بديع است ز كلك قديم خاك دل آن روز كه مىبيختند * شبنمى از عشق در او ريختند روى بتان گرچه سراسر خوش است * كشتهء آنيم كه عاشقكش است شورى و تلخى غرض است از شراب * ورنه به شيرينى از او بهتر آب !
--> ( 1 ) . براى نمونه رك به : عرفان و ادب در عصر صفوى ، ج اول ، ص 135 و ريحانة الأدب ، ج 4 ، ص 236 .