هادى خسرو شاهى

177

خاطرات مستند سيد هادى خسرو شاهى درباره علامه طباطبايى ( فارسى )

داده و به انكار همه چيز پرداختند . * دليل اين نوع نقد با برچسب « خيانت » به كسانى كه ريشه انقلاب اسلامى را « حكمت متعاليه » مىدانند ، چيست ؟ البته بايد اشاره كنيم كه هدف اصلى از اين بيانات با ادبيات ناشايسته همراه با القاب و عناوينى ناپسند ، گويا پاسخى به منطق مطرح شده توسط يكى از اساتيد محترم جامعه‌شناسى دانشگاه تهران بوده است ، ولى چون قسمت عمدهء مطالب اين بيانات در سطح رسانه‌هاى مختلف ، و حتى جرايد و مجلات هم درج و نشر شده است ، نقل سطورى از « اصل طرح » و پاسخى كوتاه از قول يكى از اساطين فقه و فلسفه به تناسب ارتباط اصل موضوع با علامه طباطبايى ، بىمناسبت نخواهد بود . استاد محترم جامعه‌شناسى در « طرح » خود در شناخت و شناسايى ريشه انقلاب اسلامى و دليل پيروزى آن ، چنين مىگويد : « . . . يكى از خطاهايى كه در تبيين‌هاى انسانى و اجتماعى صورت مىگيرد معمولًا خلط عوامل علّى با عوامل اعدادى است و نوعاً هم اين مغالطه رايج است كه عوامل اعدادى را جايگزين عوامل علّى مىكنند . ارتباط بيرونى و مشروط را مقامى در خور ارتباطات ضرورى و درونى مىدهند و اين يكى از ايرادات روش‌شناسى علوم انسانى به ويژه روش‌شناسىهاى پوزيتويستى است . من معتقدم قبل از هر چيز ، قبل از اين‌كه حادثه انقلاب اسلامى را تبيين كنيم ، اول بايد آن عامل علّى و جوهر انقلاب اسلامى را كه با بحث‌هاى فلسفى به دست مىآيد تبيين كنيم . اين تحليل يك تحليل بديع است و در جاى ديگرى مطرح نيست . من معتقدم كه بحث جوهره انقلاب اسلامى يعنى آن قسمت علّى و ضرورى خود از لايه‌هايى تشكيل شده است . يعنى