مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
32
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى )
سطحىترين احكام در باب حقيقت علم جديد از ناحيهء كسانى صادر شده است كه در رشتهاى از علوم چند عالم بودهاند يا داعيهء اطلاع و علم داشتهاند . غزالى كه با فلسفه مخالفت كرد مخالفتش بعد از آشنائى با مسائل نبود ؛ بلكه او از ابتدا و قبل از آشنائى به مسائل و جزئيات با فلسفه مخالفت كرد و پس از اين مخالفت مدت دو سال به مطالعهء آثار فلاسفه گذراند و كتاب مقاصد الفلاسفه را نوشت . اتفاقا به نظر مىرسد كه غزالى پس از نوشتن كتاب مقاصد الفلاسفه نظرش نسبت به فلسفه تعديل شده باشد ؛ معذلك تا كسى نداند كه در باب چه چيز سخن مىگويد يا حكم مىكند حكم جدى نمىتواند بكند . پس در اينجا بايد ميان دو نوع شناخت تفاوت قائل شد : يكى شناخت مسائل فلسفه است و ديگر رسيدن به مبادى فلسفه و هريك از اين دو شناسائى ممكن است اجمالى يا تفصيلى باشد . كسانى كه از فلسفه دفاع مىكنند يا به رد آن مىپردازند ، ضرورت ندارد كه علم تفصيلى به مسائل فلسفه داشته باشند بلكه اگر اجمالا دريافته باشند كه حقيقت فلسفه چيست مىتوانند در مورد آن حكم كنند و البته اين حكم مربوط به حب دانائى نيست بلكه به حقيقت فلسفه به معنى اصطلاحى آن راجع مىشود . ولى ما چرا از فلسفه دفاع كنيم يا با آن مخالف باشيم ؟ چه ارتباطى با فلسفه داريم كه با آن موافقت يا مخالفت كنيم ؟ يكبار در گذشته فلسفه در مقابل قشريت قرار گرفت اما اصحاب حقيقت دين و اهل انس از اين مقابله گذشتند و مجدد عهد دين شدند . در دورهء جديد هم ما دچار صورتهاى مختلف ظاهربينى و قشريت شديم و در اين سطحيت و ظاهربينى هرچه غير از گذران روزمره بود ، مورد انكار و نفى و رد قرار گرفت . در كشور ما از آغاز ورود تجدد ، به عناوين مختلف با اسلام مخالفت شد و نمايندگان تجدد ، ايدئولوژىها و روحيههائى