مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى

31

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى )

كتاب تهافة الفلاسفه فيلسوف است و فخر رازى در بيشتر آثارش شايستگى اين عنوان را دارد . اما آنهائى كه با منطق مخالفت كردند صرفا در مسائل با فيلسوفان اختلاف نداشتند بلكه اصل فلسفه را زائد و مضر مىدانستند . يعقوب بن اسحاق كندى در مقام دفاع از فلسفه گفته است كه مطالعهء فلسفه براى مخالفين هم واجب است ، زيرا براى رد چيزى بايد قبلا فهميد كه چيست . مقصود كندى اين بود كه مخالفان فلسفه بايد درس فلسفه بخوانند و شايد اين معنى را هم مىدانست كه فلسفه قدرت دارد و كسى كه آن را بخواند به احتمال قوى تسليم آن مىشود . آيا تمام كسانى كه با فلسفه و منطق مخالفت كرده‌اند با فلسفه و آراء فلاسفه آشنا بودند و مطالب فلاسفه را مىدانستند ؟ و آيا حقيقة تا كسى دقايق آراء فلاسفه و فلسفه را نداند حق مخالفت ندارد و مخالفتش بىوجه و بىاساس است ؟ ظاهرا كسى كه در علمى وارد نشده و مسائل آن را نمىداند حق ندارد كه با آن مخالفت كند . به عبارت ديگر اگر كسى بخواهد مسائل و مطالب منطق و فلسفه را رد كند بايد آن مطالب را ياد بگيرد اما مخالفت جدىتر آن است كه اصلا در آن وارد نشوند و بگويند كه به آن كارى نداريم . اين اعراض هم نبايد و نمىتواند به دلخواه و بلهوسانه باشد . كسانى ممكن است قشرى باشند و به علم اندك خود رضايت بدهند و هيچ علم ديگرى را لازم ندانند . اما طايفه‌اى هم با نظر اجمالى در يك علم مبادى و حقيقت و غايت آن را از دور حس مىكنند و مثلا از فلسفه چيزى را درمىيابند كه ديگران پس از سالها مطالعه و تحقيق و ممارست نمىتوانند به آن برسند و شايد هرگز نمىرسند چنان كه مثلا علماى علم جديد حقيقت اين علم را بيش‌از متفكران نمىشناسند و براى تحقيق در حقيقت علم جديد لازم نيست كه تمام يا عمدهء مسائل اين علم يا علوم را بدانند و احيانا