مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
30
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى )
قرار دارد در دفاع از اين فلسفه اختلافى نيست و هركسى كه فطرت سليم دارد از فلسفه به اين معنى دفاع مىكند ؛ اما دفاع از فلسفه به معنى اصطلاحى لفظ چگونه ممكن است ؟ ما فلسفهها و فلاسفه را مىشناسيم ؛ هرفيلسوفى فلسفهء خود را اثبات مىكند و در فلسفههاى ديگر به بحث و چون و چرا مىپردازد . آيا چيزى هست كه بتوان از آن بهعنوان وجه مشترك ميان تمام چيزهائى كه فلاسفه گفتهاند دفاع كرد ؟ فلسفه بحث در ماهيات اشياء است و تمام فلاسفه با اين پرسش فلسفه را آغاز مىكنند كه چه هست و چرا هست و چيست كه هست . البته اين پرسشها جوابهائى دارد و با آن جوابهاست كه نه فقط اختلاف ميان فلاسفه پديد مىآيد بلكه معنى و حقيقت پرسش هم معلوم مىشود البته كسى با پرسش فلسفه و مخصوصا با ظاهر پرسش مخالفتى ندارد اما وقتى كه به آن جواب داده شود ، جواب تا اندازهاى معناى پرسش را هم روشن مىكند و مىدانيم كه تمام فلاسفه به پرسش اصلى فلسفه جواب واحد ندادهاند . پس مخالفت هم قهرا مخالفت با فلسفهها و فيلسوفان است . مدافع فلسفه هم ناگزير از فلسفهء معينى دفاع مىكند يا لااقل هرفيلسوفى كه از فلسفه دفاع كند با زبان فلسفهء خود دفاع مىكند و هركس فلسفه را مورد تعرض قرار دهد به مواضع معينى از آثار و آراء فيلسوفان حمله مىكند . به بعضى از آثار اين اختلاف و مخالفت در تاريخ رجوع مىكنيم . از زمانى كه فلسفه در تاريخ اسلام وارد شد بعضى از متكلمان و علماى دين با آن مخالفت كردند . بعضى از آنها مثل غزالى در بعضى مسائل فلاسفه را مخطى و در بعضى ديگر مكفر دانستند ؛ اما در منطق چيزى خلاف ديانت نديدند . بعضى ديگر منطق را هم زائد و بيهوده يا عين زندقه خواندند . بزرگانى مثل غزالى و فخر رازى را كه متعرض منطق نشدند ، اما در بعضى مسائل با فلاسفه مخالفت كردند ، نمىتوان مخالف فلسفه دانست . غزالى حتى در