مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
14
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى )
فصل سوم واجب الوجود بالذات واحد است به وحدت حقه قبل از اقامهء برهان بر وحدانيت واجب تعالى شأنه ، لازم است بگوييم كه معناى واحد و وحدت ، مانند معناى وجود و موجود ، در اذهان عموم انسانها بدون هيچ واسطهاى مرتسم مىگردد و ارتسام اين نوع معانى در اذهان نيازمند نيست كه با امورى اعرف از خود اكتساب شود ، بلكه اينگونه از معانى در هرلغت و زبانى ، مبادى اوليه براى تصورات است . شيخ الرئيس قدس سره در الهيات كتاب شفاء مىفرمايد : « موجود و شىء و ضرورى ، معانى اين امور ، در نفس انسان ، بدون هيچ واسطه ، به ارتسام اولى ، مرتسم مىگردد ، ارتسام مذكور محتاج نيست كه با چيزهائى روشنتر از خود ، اكتساب شود ، زيرا چنان كه در باب تصديق ، مبادى اوليهاى است كه تصديق به آنها بالذات و بدون واسطه واقع مىشود ، و تصديق به غير آنها به واسطهء آنها است ، و اگر اينگونه مبادى به ذهن خطور نكند ، و يا لفظ دال بر آنها مفهوم نگردد ، شناسائى امورى كه معرفت آنها بهواسطه اين مبادى است ، ممكن نيست . همچنان در باب تصورات ، چيزهائى است كه مبادى اوليه تصورند ، و خود امور بديهيه ، و متصور بلاواسطهاند ، و سزاوارترين اشياء به اينكه بدون واسطه تصور شوند ، چيزهائى است كه براى همهء امور عموميت دارند ، و عارض همه مىشوند ، مانند موجود و شىء و واحد و غير اينها و بههمين جهت است كه ممكن نيست به چيزى تعريف شوند كه مستلزم دور نباشد و يا به بيانى كه اعرف از آنها باشد ، لذا هركسى كه خواسته دراينباره چيزى بگويد در اضطراب واقع شده است » .