مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى

11

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى )

حمل شود » . با توضيحى كه داده شد معلوم مىگردد كه اشكال مذكور ، مغالطه‌اى بيش نبوده و از نوع « اخذ ما ليس بعلة مكان العلة » : يعنى غير علت را به‌جاى علت نهادن ، مىباشد . فصل دوم واجب الوجود بالذات غير محدود الذات است دليل بر عدم محدوديت ذات اقدس واجب تعالى شأنه اين است كه چنان كه در فصل اول بيان كرديم ، وجود واجبى در حد ذاتش واجب بوده ؛ به اين معنا كه موجوديت با قطع نظر از هراعتبار و تقديرى و هرجهت و حيثيتى از ذات مقدسش انتزاع مىشود . و ضرورت و وجوب چنين وجودى ، ضرورت ازليه است ؛ چه آنكه ضرورت ازليه عبارتست از آنكه ذات موضوع ، با قطع نظر از همهء اعتبارات و حيثيات ، مصداق حكم شود ، كه ذات واجب تعالى چنين است و لازمهء ضرورت مذكور ، وجوب وجود حق‌تعالى با هرتقدير و حيثيت و جهت است و لازم اين لازم ، نامتناهى بودن وجود اقدس او است . زيرا اگر محدود به حدى شد طبعا در ماوراء حد مفروض موجود نخواهد بود و فرض مذكور ، يكى از تقديرهاست كه بارىتعالى با آن تقدير وجود ندارد ، و ضرورت وجودش در اين صورت متقيد به ظرف قبل از حد مفروض است كه مستلزم خلف است ، زيرا فرض اين بوده كه موجوديت حضرتش متقيد به هيچ قيدى و متحيث به هيچ حيثيتى نيست و چون متقيد به هيچ قيد و متحيث به هيچ حيثيتى نيست ، با همهء حيثيات و جميع كمالات و هروجودى از وجودات ضرورت و وجوب وجود دارد و اين است معناى عدم محدوديت و نامتناهى بودن ذات واجب تعالى شأنه .