مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
12
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى )
و ايضا اگر فرض شود كه واجب تعالى شأنه فاقد مرتبهاى از مراتب وجود و نادار كمالى از كمالات موجود بماهو موجود باشد ، لازم مىآيد كه ذاتش مركب از دو حيثيت باشد : حيثيت وجدان و فعليت . و حيثيت فقدان و امكان نسبت به كمال و وجود مفقود ، و چنان كه در جاى خود ثابت شده امكان قائم به موجود همان معناى قابليت و قوه است ، و قابليت و قوه بدون صورت تحقق ناپذير است ، على هذا لازمهء محدوديت مذكور جسميت در واجب تعالى مىباشد و مستلزم انقلاب وجوب بالذات به امكان ذاتى است . پس روشن شد كه واجب الوجود بالذات ، واجب الوجود است به جميع حيثيات وجوديه ، و جهات صحيحه ، و همهء كمال و جمال در هرتقدير و فرضى بالضرورة از براى وجود واجبى ثابت است و اگر در غير ذات مقدس هم باشد ، مترشح از او است و او قيوم مطلق همهء وجودات و كمالات وجودى است . و با بيان مذكور بطلان قول شيخ الرئيس كه در شفاء مىفرمايد : « باكى نداريم از اينكه ذات بارىتعالى وقتى كه با اضافهاى ، مأخوذ شود ممكن الوجود باشد ، زيرا واجب تعالى از آن حيث كه علت وجود زيد است واجب الوجود نيست بلكه من حيث ذاته واجب الوجود است » نيز روشن گرديد . حاصل آنكه ، باهريك از دو برهان مذكور علم يقينى به عدم محدوديت ذات واجب الوجود و اينكه حقيقت واجبى مقيد به هيچ قيد و شرطى نيست ، تحصيل مىگردد و با امعان نظر در آنچه گفتيم ، نيز معلوم مىشود كه سلب حدود از واجب الوجود ، سلب تحصيلى است نه ايجاب عدولى ، زيرا در صورت ايجاب عدولى ، تركب در ذات مقدسه لازم خواهد آمد كه شايان فهميدن است . و ايضا از بيان گذشته معلوم مىشود كه واجب تعالى ازلى