مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى

7

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى )

اعتبارى ، پس واجب الوجود بالذات ، وجودى است واجب بالذات و للذات . ممكن است گفته شود : تقرير برهان به صورت اولش يعنى « مطلق واقع در اتصافش به موجوديت بالضرورة چنان كه حيثيت تقييديه ندارد ، حيثيت تعليليه هم ندارد » مستلزم واجب بودن هرموجودى خواهد بود ، زيرا مطلق واقعيت فراگير همه موجودات است . و با فرض وجوب مطلق واقعيت بدون تقييد و تعليل ، مفرى از واجب بودن هيچ موجودى نيست ، و فساد تالى مذكور روشن است و نيازى به بيان ندارد . و تقرير آن ، به صورت دومش يعنى « با فرض داشتن حيثيت تعليليه ، بدون ترديد به قيوم واجب تعالى منته مىشود » برهان منتج يقين نمىباشد چه آنكه حد وسط ، معلول واقع شده است و در جاى خود به ثبوت رسيده كه علم يقينى به هرچيزىكه داراى سبب و علت است ، از ناحيهء سبب آن اكتساب مىشود ، و حد وسط در تقرير دوم كه محمول در صغرى و موضوع در كبرى است ، ثبوتش براى اصغر ، حسب فرض بنحو ضرورت و وجوب است ، و به حكم معلول و ذى سبب بودن بناچار از طريق علم به سبب آن ، ضرورت و وجوب ثبوتش جهت اصغر ، اكتساب شده است ، و الا صغراى قياس يقينى نخواهد بود ، زيرا علم يقينى عبارت است از تصديق به وجود محمول از براى موضوع و تصديق به اينكه نقيض آن ممتنع است و در محمولهاى ذوات الاسباب حصول چنين علمى از ناحيه علم به اسباب ممكن است . عليهذا در هر موردى كه علم به وجود ذى سببى حاصل شده است لزوما قبل از حصول علم مفروض ، علم به سبب حاصل بوده است ، و مآلا توسيط ذى سبب و معلول جهت تحصيل علم به سبب و علم به علت لغو و بىاثر ، و تحصيل حاصل است ، و به‌همين جهت است كه گفته‌اند : يك قسم از دو قسم برهان انى مفيد علم نيست و مرادشان