الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
94
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
سخن و نظاير آن را از آزمايشهاى فيزيك و شيمى و مانند آنها استخراج نكردهاند . بلكه اين نظريه يك تئورى كلى و عقلانى است و هرگز قابل آزمونهاى حسى و لابراتوارى نمىباشد . وانگهى همان راهنمايى كه آنان را بهسوى اطمينانبخش بودن بحثهاى حسى تجربى هدايت كرده و آنان نيز اضطراراً ( در حال جبر ) پذيرفتهاند ، در مورد ديگر نيز اگر هدايت كند بايد بپذيرند . كارى كه حس و تجربه مىكند اين است كه حوادث و پديدههايى بهوجود آورده و يا نشان داده و در معرض قضاوت مىگذارند ، ولى قضاوت از آنِ چيز ديگرى است و انسان قضاوت آن قاضى را در مورد حس و تجربه با يك حس و تجربهء ديگرى نپذيرفته بلكه اضطراراً و جبراً قبول نموده و قضاوت او در همهجا يكسان و بايستى است . مثلًا عقل قضاوت مىكند اگر اندام حسّى مثل چشم ، چوب را در آب شكسته مىبيند و آتشگردان را دائره مىيابد و ستارهها را ميخهاى نقرهء بر سقف آسمان دوخته شده مىپندارد آيا اگر در اندام بينايى در اين چند مورد خطا صورت گرفت مىتوان از اندام حساس چشم صرفنظر كرد و چشمبسته به همهجا رفت مسلماً جواب منفى است خطاهاى عقل نيز اينگونه است . گذشته از اين ، اگر راه اين بحث راه غلطى بود هرگز انسان با غريزهء فطرى خود متوجه آن سامان نمىشد . چگونه متصور است كه يك موجود خارجى با حركت خارجى خود بهسوى هدف و آرمانى متوجه شود در حالى كه نه « سوى » و نه « هدف » در ظرف خارج هيچگونه وجودى نداشته باشد . در صورتى غريزهء تشنگى نه تنها انسان را به جستوجوى آب وا مىدارد بلكه جهت استخراج آن را نشان مىدهد غريزهء گرسنگى به كشف و كسب مواد غذايى انسان را مىرساند غريزهء ابديتخواهى انسان ايجاب مىكند كه عالم ابدى در ميان باشد فطرت خداجويى نيز ما را به خداى حاضر و ناظر رهنمون مىشود . 2 . كسانى كه مىگويند : « معلومات ما تنها ارزش عملى دارند زيرا ما تنها آثار حسى را آن هم از طريق حواس خود مىيابيم و دليلى بر مطابقت آنها با خارج نداريم » اگر كمى روشنتر شوند خواهند ديد كه :