الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

78

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

مادى و حيوانى عشق بورزد و جز معشوق‌ها و معبودهاى شهوانى نپرستد و دين و ايمان لقلقهء زبانى بيش نباشد . اين‌دو از يك‌ديگر قابل تفكيك‌اند . ممكن است كسى از نظر فلسفى مادى باشد ولى از نظر اخلاقى مادى نباشد و به شرافت‌هاى اخلاقى و انسانى عملًا پايبند باشد ، امثال چگوارا . اين‌گونه افراد هرچند به ندرت يافت مىشوند و هرچند طرز كار و عمل آن‌ها منطق صحيحى ندارد ولى احياناً پيدا مىشوند . البته ميان طرز تفكر مادى و شرافت اخلاقى نوعى تضاد وجود دارد ، ولى اين تضاد در بعضى از افراد وجود پيدا نمىكند و علل خاصى دارد . و هم‌چنين ممكن است كسى از نظر فلسفى طرز تفكر مادى نداشته باشد ولى اخلاقاً و عملًا مادّى باشد . ولى غالباً ماديت اخلاقى منجر به ماديت فلسفى مىشود ؛ يعنى مادّيت اخلاقى طبعاً آدمى را به انتخاب ماديت فلسفى متمايل مىكند . فرو رفتن در شهوات حيوانى سبب مىشود كه انسان براى اين‌كه عمل خود را نزد وجدان خود و نزد ديگران توجيه كند تمام معنويات و مخصوصاً سرسلسلهء آن‌ها را كه اعتقاد به خداست منكر گردد ، فلسفهء مادى را از اين جهت مىپذيرد كه بتواند ماديت اخلاقى خود را معقول جلوه دهد . بالاتر اين‌كه شيفتگى به مادّيات در طرز تفكر شخص اثر مىگذارد به‌طورى كه مطلب بر خود شخص مشتبه مىشود ، به اين معنى كه دستگاه فكرى او آن‌چنان اسير تمايلات نفسانى مىشود و مجرى بىچون و چراى آن‌ها واقع مىگردد كه خود شخص نمىفهمد كه از آزادى فكرى برخوردار نيست . بنابراين مىبينيم ايرادات و اشكالاتى كه ماديين ذكر مىكنند بيش از آن‌كه به يك اشكال علمى و فلسفى شبيه باشد به بهانه‌گيرى شبيه‌تر است . از آن‌چه در متن تحت اين عنوان « مىگويند . . . » خواهد آمد اين مطلب كاملًا روشن مىشود . البته در ميان اشكالات مادّيين احياناً اشكالاتى پيدا مىشود كه واقعاً ممكن است