الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

75

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

دستگاه فكرى و عقلانى بشر را نسبت به درك اين معانى و مفاهيم ناتوان و نارسا بدانيم . اين توهم ، هم در ميان گروهى از فلاسفه پيدا شده و هم در ميان گروهى از متشرّعه و هم جمعى از روشن‌فكران ساده‌انديش . فلاسفهء حسى معتقدند كه حدود و منطقهء فهم و درك بشر حوزهء محسوسات است ، ماوراء منطقهء محسوسات از دسترسى فهم و عقل و علم بشر خارج است ، بشر نه مىتواند چيزى را دربارهء ماوراء منطقهء محسوسات بپذيرد و نه مىتواند نفى كند . اين عده از فلاسفه ، هم با فلاسفهء الهى اختلاف نظر دارند و هم با فلاسفهء مادى ؛ زيرا هر دو دسته براى فكر و ذهن بشر قدرت تحقيق در ماوراء محسوسات ( اثباتاً يا نفياً ) قائلند . برخى از فلاسفه و دانشمندان الهى اروپا نيز كُميت عقل را در ميدان مسائل الهى به كلّى لنگ دانسته‌اند و راه معرفت را منحصر به الهام و اشراق دانسته‌اند . پاسكال و برگسون از اين دسته‌اند . ما پاسخ فلاسفهء حسى را در پاورقىهاى جلد اول و جلد دوم اين كتاب داده‌ايم . « 1 » پاسخ اين دسته از دانشمندان را نيز ضمن مباحثى كه در مقالات گذشته تحقيق شده است مىتوان دريافت . به‌علاوه در آينده نيز دربارهء آن بحث خواهد شد . گروهى از متشرعه نيز معتقدند كه عقل بشر از درك حقايق ماوراءالطبيعى قاصر است و در اين مسائل مانند مسائل عملى بايد متعبد بود . به عقيدهء بعضى از اين افراد هيچ صفت از صفات خدا حتى يگانگى او را نمىتوان با دلائل عقلى ثابت كرد . مىگويند : ما از آن جهت مىگوييم خدا يكى است كه پيغمبر و ائمه گفته‌اند يكى است و گرنه از راه عقل هيچ دليلى براى يگانگى خدا نداريم اين‌ها « توفيقى » بودن اسماءاللَّه

--> ( 1 ) . در متن تحريرى بر اصول فلسفه ، جلد اول و دوم آمده است . .