الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

54

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

حقيقت اين است كه مفهوم « سهل و ممتنع » در مورد مسائل الهى بيش از هر مورد ديگر صدق مىكند و اين خود رازى دارد كه به پيوند اين مسائل با فطرت آدمى از يك طرف و با عقل و انديشهء او از طرف ديگر مربوط است . راه عقل بر خلاف راه دل ، سروكارش با مفاهيم و تصورات و الفاظ و كلمات است و همين جهت كار را دشوار مىسازد ، زيرا معانى ماوراءالطبيعى را در محدودهء مفاهيم و تصورات عادى وارد كردن و در قالب الفاظ و كلمات جادادن كارى شبيه دريا را در كوزه ريختن است : معانى هرگز اندر حرف نايد * كه بحر بيكران در ظرف نايد و يا چيزى شبيه اندام بزرگ را با جامهء كوچك پوشيدن است : الا انَّ ثَوباً خيطَ مِن نُسُجٍ تِسعَةٍ * وَ عِشرينَ حَرفاً عَن مَعاليهِ قاصِرٌ « 1 » بدون شك معانى و مفاهيم حكمت الهى آن‌گاه كه بخواهد در سطح تعقلات فلسفى ظاهر گردد يك ظرفيت ذهنى و گنجايش فكرى خاصى را ايجاب مىكند كه با ظرفيت ادبى يا فنّى يا طبيعى يا رياضى ، كاملًا متفاوت است ، يعنى ذهن بايد در يك بُعد و جهت خاص وسعت يابد تا ظرفيت اين‌گونه انديشه‌ها انديشه‌ها را پيدا كند . اين است كه محققان همواره از لزوم « لطف قريحه » دم مىزنند و در عين اعتراف به فطرى بودن و عمومى بودن مسئلهء خدا ، مىگويند : جَلَّ جَنابُ الحَقِّ عَن أَن يَكونَ شَريعَةً لِكُلِّ وارِدٍ أو يَطَّلِعَ عَلَيهِ إلّاواحِدٌ بَعدَ واحِدٍ ؛ حق‌تعالى منزه است از اين‌كه راهى باشد براى هر واردشونده‌اى يا اطلاع پيدا كند بر او يكى پس از ديگرى . زيرا تنها فيلسوفان و عارفان از مردم مىتوانند به معرفت الهى از طريق سلوك عقلانى و يا سلوك قلبى برسند . و ديگران ناتوانند : در اين ورطه كشتى فرو شد هزار * يكى تخته‌اى هم نيامد كنار مىگويند - و درست مىگويند - اشكال مسائل ماوارءالطبيعى در مرحلهء تصور است نه در

--> ( 1 ) . به هوش باش تحقيقا لباسى كه از 29 حرف بافته شده از ارائه صفات ذات اقدس الهى قاصر و ناتوان است .