الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

42

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

چرخ دستى نخريسى مىكرد ، از او پرسيد خدا را به چه دليل شناختى ؟ پيرزن دستش را كه به دستهء چرخ بود و چرخ را به‌سرعت مىگرداند از دستهء چرخ برداشت و طبعاً چرخ پس از چند لحظه متوقف شد ، پيرزن گفت : به اين دليل ؛ هم‌چنان‌كه اين چرخ را دستى مىبايد كه آن را به گردش آورد چرخ عظيم جهان را نيز كه همواره در گردش است دستى مقتدر مىگرداند . در اين وقت بود كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : « عَلَيكُم بِدينِ العَجائِز » . بنابراين نقل ، آن پيرزن برهان محرك اول ارسطويى را با فطرت صاف و زبان سادهء خود بيان كرده است و به وجهى همان راه ابراهيمى را رفته كه : « فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ * فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ * فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ * إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ » ؛ « 1 » و چون شب فرا رسيد و خورشيد پنهان گرديد ستاره‌اى را مشاهده كرد گفت اين ستاره پروردگار و معبود من است پس چون افول كرد و ناپديد شد گفت من افول‌كنندگان را دوست ندارم پس چون ماه تابان را مشاهده كرد گفت اين پروردگار من است و درخشندگى بيشترى دارد پس از آن‌كه غروب كرد گفت اگر پروردگارم مرا هدايت نمىكرد بىشك جزء قوم ستمگران به حساب مىآمدم پس از اين‌كه صبح شد ديد جمعى شمس درخشان را مىپرستند گفت اين پروردگار من است و اين از آن دو بزرگ‌تر است پس چون افول نمود به قومش خطاب كرد و اظهار داشت من از مشركان بيزارم تحقيقا من روى خود را به‌سوى قدرتى متوجه ساختم كه آسمان‌ها و زمين را

--> ( 1 ) . انعام ، آيات 76 - 79 . .