الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

314

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

اشياء مىباشند ، و هم اشاره مىكند به حقيقتى كه آن را « كتاب مبين » بايد خواند و تمام اسرار و علوم در آن مسطور است . در قرآن از حقيقتى ياده شده است كه آن را « ام‌ّالكتاب » مىخواند و از حقيقتى كه آن را « قلم » و حقيقتى كه آن را « لوح محفوظ » مىخواند . همهء اين‌ها اشاره به حقايقى است غيبى و مجرد از ماده . و اما « قدر » به معنى اندازه است . قدر الهى عبارت است از نسبتى كه حدود اشيا به ذات بارى تعالى دارند . همان اختلاف نظرى كه دربارهء عموميت قضاى الهى هست دربارهء قدر الهى نيز هست . از نظر كسانى كه معتقدند به عموميت قدر الهى ، حدود و اندازه همه اشيا منتسب است به علم و مشيت و ارادهء الهى ، هم‌چنان‌كه وجود و وجوب و ضرورت آن‌ها به علم و مشيت الهى منتسب است . بديهى است كه علم و يا اراده الهى ( خواه علم در مرتبهء ذات و يا علم در مرتبهء فعل آن‌چنان‌كه حكما معتقدند ) از آن جهت « قضاى الهى » ناميده مىشود كه مؤثر در وجود و ايجاد اشيا است و حكم به‌وجود اشيا است و اشيا به موجب آن ضرورت و قطعيت پيدا مىكنند ، و هم‌چنين علم الهى ( و يا مرتبه‌اى از علم الهى ) از آن جهت « قدر » ناميده مىشود كه حدود اشيا و اندازهء آن‌ها بدان منتسب است . بنابراين « قضاى علمى » عبارت است از علم الهى به اشياء كه منشأ حتميت و ضرورت اشيا است ، و « قدر علمى » عبارت است از علمى كه منشأ حدود و اندازه اشيا است . قضا و قدر احياناً در مورد اعيان موجودات نيز اطلاق مىشود و « قضا و قدر عينى » ناميده مىشود و در اين صورت « قضاى الهى » عبارت است از نفس ضرورت و حتميت اشيا از آن جهت كه منتسب است به واجب الوجود ، و « قدر الهى » عبارت است از نفس تعين وجود و اندازهء وجود اشيا از آن جهت كه منتسب است به واجب الوجود . در متن علامه ، همين معنى ملحوظ شده كه گفته شده است :