الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

312

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

اشاره به اين‌كه تو با اعتقاد به عموميت قضا و قدر كارهاى زشت را نيز از قضاى الهى مىدانى و حال آن‌كه خداوند از كار زشت منّزه است ، به عبارت ديگر : عقيدهء تو مخالف اصل عدل الهى است . ابواسحق فوراً گفت : سُبْحانَ مَنْ لايجري فى مُلْكهِ إلّاما يشاءُ ؛ منزّه است خدايى كه در مُلك او ( ملك آفرينش ) چيزى جز به مشيت او جارى نمىشود . اشاره به اين‌كه تو با اعتقاد به عدم عموميت قضا و قدر معتقد هستى كه در ملك خداوند امورى بر خلاف مشيت او حادث مىشود ، و به عبارت ديگر : عقيدهء تو مخالف اصل توحيد ( توحيد در افعال ) الهى است . اشاعره و معتزله همواره يك‌ديگر را مورد انتقاد قرار مىدادند . معتزله به اصل عدل تمسك كرده و اشاعره را ضد عدل مىدانستند و اشاعره به اصل توحيد ( توحيد در خالقيت و در افعال ) چسبيده و معتزله را ضد توحيد مىدانستند ، و باز متقابلًا معتزله در مسئلهء توحيد صفات ، اشاعره را مشرك و ضد توحيد مىخواندند زيرا اشاعره معتقد به مغايرت صفات با ذات و تعدد قدما بودند برخى از صفات را غير ذات ولى همراه با ذات قديم و ازلى مىدانستند مانند علم ، حيات ، قدرت ، اراده و معتزله و . . . منكر صفات بودند . براى همين معتزله خود را « اهل العدل و التوحيد » مىناميدند . ولى حقيقت اين است تنها مكتبى كه توانست كه هم اهل العدل باشد و هم اهل التوحيد ، و در توحيد جمع كند ميان توحيد ذات و صفات و افعال را ، مكتب ائمهء اهل بيت عليهم السلام بود . در اين مكتب تضادى كه ميان اصل عدل و اصل توحيد در خالقيت متصور است و هيچ صاحب مكتبى نتوانسته است آن را حل كند در مكتب اماميه حل شده است . به هر حال معتزله كه منكر عموميت قضاى الهى مىباشند براى اين‌كه آيات و رواياتى را كه در زمينهء عموميت قضاى الهى آمده است بتوانند توجيه كنند مىگويند : يكى از معانى قضاى الهى « اعلام » است و قضاى عامّ الهى به معنى اعلام عامّ الهى است نه به معنى خلق و ايجاد ، و نه به معنى الزام و ايجاب .