الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
311
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
كردن » را مىدهد . ادعاى اينكه اين كلمه مفهوم « خلق » يا « اعلام » دارد از باب اشتباه مفهوم با مصداق است و يا نوعى تأويل و توجيه كلامى است . متكلمين معمولًا هنگامىكه با تعبيرى در قرآن مواجه مىشوند كه با اصول مسلّم خودشان جور نمىآيد دست به توجيه و تأويل مىزنند . لزومى ندارد در اين باره زياد بحث كنيم . بنابراين معناى قضاى الهى دربارهء حوادث جهان اين است كه اين حوادث از ناحيهء ذات حق قطعيت و حتميت يافتهاند ، حكم قطعى حق دربارهء آنها چنين و يا چنان است ؛ و معناى تقدير الهى اين است كه اشيا اندازهء خود را از آن ناحيه كسب كردهاند ؛ و چون خداوند ، فاعل بالعلم و بالمشيه و بالاراده است بازگشت قضا و قدر به علم و به اراده و مشيت الهيه است . صاحب مواقف كه از مشاهير متكلمين است درباره معنى و مفهوم « قضا و قدر » مىگويد : « قضاى الهى از نظر اشاعره عبارت است از ارادهء ازلى حق كه بهوجود اشيا در ظرف خود تعلق گرفته است ، و قدر الهى عبارت است از ايجاد اشيا به وجه خاص و اندازه معين از نظر ذات و صفات . » از نظر اشاعره قضا و قدر الهى عامّ است يعنى شامل همه چيز مىشود ، هيچ چيزى نيست كه از حيطهء قضا و قدر الهى خارج باشد ، ولى از نظر معتزله بعضى چيزها و مخصوصاً افعال اختيارى انسانها از حيطهء قضا و قدر الهى خارج است . معتزله عقيدهء اشاعره را بر عموميت قضا و قدر الهى مستلزم جبر و مخالف عدل الهى مىدانند ، اشاعره عقيدهء معتزله را بر ( عدم ) عموميت قضا و قدر يك نوع شرك مىدانند . در كتب كلاميه مىنويسند كه قاضى عبدالجبار معتزلى به محضر صاحب بن عبّاد وزير معروف وارد شد در حالى كه ابواسحق اسفراينى كه اشعرى مسلك بود آنجا حاضر بود . به محض اينكه چشم قاضى به ابواسحق افتاد گفت : سُبْحانَ مَنْ تَنَزَّهَ عَنَ الْفَحْشاءِ ؛ منّزه است خدايى كه دامن عزتش از ارادهء كارهاى زشت پاك است .