الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

300

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

هستى مرتبه‌اى خاص را اشغال كرده است به طورى كه محيط به مادون خود و محاط ما فوق خود است . از نظر لغت ، مانعى ندارد كه ما كلمهء « عالم » را به نوعى خاص و يا انواعى كه تحت جنسى خاص قرار گرفته‌اند به اعتبار اين‌كه وضع و حالت زندگى آن‌ها نظامات خاصى دارد اطلاق كنيم ، مثلًا بگوييم « عالم مورچگان » و يا « عالم زنبور عسل » ، يا « عالم حشرات » ، يا « عالم حيوان » ، يا « عالم نبات » ، يا « عالم زمين » ، يا « عالم آسمان‌ها » و امثال اين‌ها ؛ و شايد - همان‌طور كه بعضى از مفسران گفته‌اند - تعبير به « رب‌ّالعالمين » در قرآن كريم ناظر به چنين مطلبى باشد . چون خداوند پرورش‌دهندهء تمام موجوداتى مىباشد كه براى خود عالمى دارند مانند عالم انسان‌ها و حيوانات ولى در اصطلاحات فلسفى كلمهء « عالم » به آن موجود يا موجوداتى اطلاق مىشود كه از نظر مراتب كلى وجود درجهء خاصى از هستى را اشغال كرده است به طورى كه محيط و مسلط بر تمام مادون خود و محاط ما فوق خود است . طبق اين اصطلاح تمام اجسام و جسمانيات با اين‌كه اجناس و انواع متعددى هستند يك « عالم » به شمار مىروند ، زيرا هيچ نوع از اين انواع و هيچ جنس از اين اجناس احاطهء وجودى بر انواع و اجناس ديگر ندارد ، و به همين جهت از نظر فلسفه تمام موجودات طبيعت در « عرض » يك‌ديگر به شمار مىروند نه در طول يك‌ديگر . البته نوعى طولّيت در كار است ، همان طولّيتى كه ميان جماد و نبات و حيوان و انسان است ؛ ولى چون اين طولّيت - به اصطلاح - در قوس صعود است نه در قوس نزول ، و به‌علاوه لازمهء اين طولّيت احاطهء وجودى نيست ، بدين جهت از بحث ما خارج است . چون انسان از مرحله جماد شروع مىكند و به مرحله نبات سپس حيوان بعد مىشود به قول مولوى : از جمادى مردم و نامى شدم * وز نما مردم ز حيوان سر زدم « 1 »

--> ( 1 ) . مردم از حيوانى و آدم شدم پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم بار ديگر هم بميرم از بشر تا برآرم از ملايك بال و -