الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
298
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
بنابراين كل جهان ظرف زمانى ندارد تا بحث مسبوقيت وجودش به عدم خودش در زمان پيشين ، و يا عدم مسبوقيت وجودش به عدم خودش در آن زمان به ميان آيد . جهان در كل خود زمان ندارد همچنانكه مكان ندارد . زمان و مكان از مواليد جهان است . به عبارت ديگر : مجموع جهان كه شامل زمان هم هست پيش و پس زمانى ندارد تا گفته شود درآن زمان بوده است يا نبوده است . همچنانكه صحيح نيست گفته شود كه « عالم در كجا آفريده شد ؟ » صحيح نيست گفته شود « كى آفريده شد ؟ » چونكه « كى » و « كجا » متأخر از عالم است و فرع بر عالم است كى و كجا و وقت و جا فقط دربارهء اجزاى عالم صادق است ، زيرا « مكان » از نسبت احاطهء اجزاى جهان بر جز ديگر انتزاع مىشود ، و « زمان » از حركت ذاتى اشيا و تطبيق آن با حركت عمومى شبانهروزى به وجود مىآيد . از اينجا معلوم مىشود كه برهان معروفى كه بر قدم عالم اقامه مىشود بىاساس است . برهان اين است كه حدوث زمانى عالم مستلزم انفكاك معلول از علّت تامّه است . جواب اين است كه انفكاك فرع بر اين است كه قبل از حدوث عالم يك امتداد و بعدى را فرض كنيم و آنگاه بگوييم در اين امتداد كه عالم وجود نداشته است از علت تامّهء خود منفك بوده است . اما چنين امتدادى جز در وهم بشر وجود ندارد . همانطورى كه صحيح نيست گفته شود « در ماوراء ابعاد مكانى عالم ( به فرض تناهى ابعاد ) چه چيز وجود دارد ؟ » صحيح نيست گفته شود « پيش از عالم چه چيز بود و عالم در كجا به وجود آمده است ؟ » زيرا كلمهء « در » فرع بر وجود مكان است و كلمهء « پيش » فرع بر وجود زمان . مسألهاى كه قابل طرح است اين است كه آيا حركت لايتناهى وجود دارد يا ندارد ؟ و هم اينكه آيا سلسلهء حوادث ، متناهى مىباشند يا لايتناهى ؟ و به عبارت