الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
286
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
و چون اين قدرت ، كمالى است واقعيتدار ، پس ، از واقعيت مطلق ( وجود خدا ) سلب نمىشود ؛ و نيز قدرت نامبرده پديدهاى است كه از علت پيدا شده پس ناچار علت فاعلىاش داراى آن مىباشد . و مثلًا در بسيارى از موجودات صفت كمالى به نام « علم » داريم چنانكه در انسان و ساير جانوران زنده پيداست ؛ و همچنانكه در صفت « قدرت » گفته شد علم نيز چيزى است واقعيتدار و معلول است ، پس براى خداى جهان اثبات خواهد شد . زيرا فاقد شى معطى شى نمىشود پس علت آن نيز بايد كمال علم را دارا باشد كه بخشى از آن را به معلولها داده است گذشته از اينكه در جريان نظام وجود ( كه مربوط به علتهاى جزئى نمىتوان دانست ) آثار شعور و علايم قدرت ( يك علم بىنهايت باريك و تيز و يك نيروى بىكرانى حيرت انگيز ) به اندازهاى روشن است كه با هيچ پرده و پوششى نمىتوان پوشانيد . در مورد « حيات » ( زيست ) مىتوان مانند « قدرت » و « علم » سخن گفت و حيات را ( به معنى صفتى كه منشأ علم و قدرت است ) براى خداى جهان اثبات نمود . از بيان گذشته نتيجه گرفته مىشود كه : 1 . كمالات و صفاتى كه به حسب تجزيه و تحليل بهسوى وجود برمىگردند يعنى به راستى وجود خارجى دارند ، به طور اطلاق براى خداى جهان ثابت هستند ، پس خداى جهان دانا و توانا و زنده مىباشد و همچنين . . . . 2 . صفاتى كه به عدم و نيستى تحليل مىشوند يعنى به راستى موجود نيستند مانند جهل ، عجز ، فنا ، فقر ، احتياج ، معلوليت ، اضطرار ، از خداى پاك منفى مىباشند و سلب مىشوند . چرا كه جهل و عجز و فنا و فقر و اضطرار در ساحت قدس ربوبى راه ندارد بلكه او علم مطلق و غناى مطلق و باقى و قدرت مطلق مىباشد و علت تامه براى همه هستى مىباشد . 3 . چون احتياج و قيد از خدا منفى و منتفى است ناچار هر صفت كمالى كه دارد عين ذاتش خواهد بود نه خارج از او ، زيرا كمال خارج از ذات ، بىاحتياج و قيد صورت نمىگيرد . هر كمالى كه از حوزهء ذات خارج باشد عروضش نيازمند به علت است و بالاخره عروض و اتصافش بايد در خارج باشد و آنهم بدون دليل و علت نمىشود .