الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
287
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
اشكال اگر اين قاعده كلّيت داشته باشد كه خداى جهان هر امر وجودى را كه مىآفريند خودش نيز بايد دارا بوده و به آن اتصاف پذيرد ، در مورد جسم و خواص جسم نيز بايد جارى باشد و در نتيجه بايد خدا جسم بوده و خواص جسم را از قبيل بُعد ، يعنى طول و عرض و عمق و همچنين عدد ، رنگ ، بوى و مانند آنها داشته باشد . پاسخ مقدمتاً بايد دانست - چنانكه در مقالهء 7 بيان كرديم - موجودات امكانى كه در ظرف خارج هستند ، از وجود و مهيت ( اندازهء وجود ) مركباند ؟ مثلًا جسم موجود اگر وجودش با جسمانيت محدود نبود وجودى بود مطلق ؛ ولى جسمانيت يعنى جوهر مادى حجمدار ، اين وجود مطلق را تحديد و با قيودات زمانى و مكانى آشنا مىسازد . هميشه علت فاعلى به حسب حال خود اثر مطلق مىدهد ، ولى مادهء قابله با شرايط زمانى و مكانى خودش اطلاق فعل وى را تحديد مىكند ؛ مانند كسى كه بخواهد آب از دريا بردارد و البته وى تحديدى به آب نمىدهد ولى كوتاهى دست و بازوى وى ، ظرفيت و شكل كاسهاى كه در دست دارد ، نزديك و دورى اجزاى آب دريا ، فعل او را مقيد مىسازد . به اندازه ظرفيت خود مىتواند بهرهمند باشد . پس از اين مقدمه ، روشن خواهد شد كه خداى جهان وجودش از آلايش هر حد و قيدى پاك است ، با ماهيات كه حدود و قيودند و اندازههاى وجودند متصف نمىشود و تنها با صفتهاى وجودى كه خالى از حد و محدوديت مىباشند مىتوان متصفش دانست ، مانند علم ، قدرت ، حيات ، اراده و . . . . و در حقيقت هر قيدى به عدم ، تحليل مىشود فلان ظرف سه ليتر گنجايش دارد نه بيشتر و نه كمتر ، در مكان خاصى است و در زمان خاصى قرار دارد و ساير مكانها و زمانها