الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
285
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
از نظر بوعلى علم ذاتى حق بسيط و اجمالى است ، و علم تفصيلى حق صور تفصيلى همهء اشيا است كه به نحوى قائم به ذات حق است و زايد بر ذات اوست . پس در مرتبهء ذات حق اشيا به نحو تفصيل منكشف نمىباشند ، انكشاف تفصيلى در مرتبهء صور علميهء قائم به ذات حق است ، همچنانكه در انسان نيز چنين است . ولى صدر المتألّهين بر مبناى « اصالت وجود » راه ديگرى رفته است كه نتيجهاش اين است : اشيا در مرتبهء ذات حق انكشاف تفصيلى دارند و اين انكشاف تفصيلى هيچگونه منافاتى با بساطت ذات حق ندارد . به همين علت از نظر متأخران حكماى اسلامى مشكل علم بارى با سر انگشت نيرومند انديشهء اين مرد بزرگ به نحو احسن حل شده است . توضيح كافى بيان مشاراليه نيازمند به شرح و بسط زيادترى است . خواجه در تجريد به دليل متكلّمين و دليل حكماى مشّاء در باب علم اشاره مىكند آنجا كه مىگويد : والإحكام والتَجَرّد واستناد كلِّ شَيء إليه دلائل العلم ؛ اتقان و استحكام مصنوعات ، و هم تجرد ذات حق ، و هم معلول بودن همهء اشيا و همهء كمالات نسبت به او ، دليل علم بارى تعالى است . اما اشكال اينكه اگر معطى كمال ، فاقد كمال نيست پس لازم مىآيد ذات حق همهء صفات مخلوقات خود را داشته باشد و از جمله جسميّت و لون و طعم و غيره ، در متن با جوابش ذكر شده است و شايد نيازى به توضيح نداشته باشد . علامه مىفرمايد و اگر به خداى جهان از اين سوى « برهان » نيز نگاه كنيم كه واقعيت مطلق از آن اوست ، ناچار هر كمال و فعليت واقعى نيز از آن او خواهد بود . مثلًا در هر يك از موجودات جهان فعاليتى به حسب حال خودش تا حدى كه شرايط زمانى و مكانى آزادش گذاشته باشد ، مشهود است و البته فعاليت نامبرده از قدرتى كه موجود نامبرده دارد سرچشمه مىگيرد .