الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

28

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

ما دربارهء نظر مادّيون مبنى بر انكار ماوراء طبيعت و هم‌چنين دربارهء نظر شكّاكان و لاادريّون كه از نظر علمى مسائل ماوراء طبيعت را مجهولاتى حل‌ناشدنى مىدانند ، در اين مقدمه بحثى نمىكنيم زيرا در خود كتاب ، چه در اين جلد و چه در مجلّدات ديگر در اين‌باره به‌قدر كافى بحث شده است . هم‌چنين دربارهء نظر عرفا نيز بحثى نمىكنيم ، زيرا نظر عرفا مبنى بر انكار ارزش راه عقل و برهان و استدلال نيست ، بلكه نظر و فكر آن‌ها صرفاً بر ترجيح راه دل و سيروسلوك و تصفيه و تزكيه بر اين راه است . از نظر عرفا : بحث عقلى گر دُر و مرجان بود * آن دگر باشد كه بحث جان بود بحث جان اندر مقامى ديگر است * بادهء جان را قوامى ديگر است معرفت استدلالى كه حكيم در جست‌وجوى آن است از حدود تصورات و مفاهيم ذهنى و اقناع قوهء عاقله تجاوز نمىكند و البته اين خود ارزشى بسزا دارد . ولى معرفت افاضى كه عارف در جست و جوى آن است چيزى از نوع رسيدن و چشيدن است . در معرفت استدلالى ، عقل در درون ارضا و قانع مىگردد ؛ اما در معرفت افاضى علاوه بر ارضاى وجدانى ، سراسر وجود بشر به هيجان و شور و حركت درمىآيد و به‌سوى خدا بالا مىرود و به او نزديك مىگردد . اين نوع معرفت وجود آدمى را روشن مىكند و به او نيرو و جرئت و محبت مىدهد ، خشوع و رقّت و لطافت مىبخشد و بنياد هستى او را دگرگون مىسازد . به‌نظر ما سخن از ترجيح آن راه بر اين راه بيهوده است ، هريك از اين‌دو راه مكمل ديگرى است و به‌هرحال عارف منكر ارزش راه استدلال نيست ، بنابراين ما در اين‌جا با اين طبقه نيز بحثى نداريم . آن‌چه لازم است در اين مقدمه دربارهء آن بحث شود نظريهء اخير است كه به نظريهء حنابله و اهل حديث معروف است ، زيرا در پاورقىهاى اين جلد بر خلاف ساير مجلّدات ديگر به حكم ضرورت به آيات و احاديث اسلامى زيادى استدلال شده