الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

276

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

ما وصف به نفسه جلَ و تعالى » روايات زيادى آمده است كه ممكن است اشكال فوق استنباط شود . مخصوصاًباب اخير روايات زيادى دارد كه مربوط به اين مطلب است . براى اين‌كه مطلب كاملًا روشن شود مقدمتاً دو نكته بايد گفته شود : يكى اين‌كه سخن در اين نيست كه آيا بشر قادر است پا از تعليمات قرآن و اولياى وحى و الهام فراتر بگذارد يا نگذارد ؟ معاذاللَّه فراترى وجود ندارد ، تعليمات قرآن و توضيحاتى كه در زمينهء اين تعليمات از طرف اولياى دين رسيده است آخرين حد صعود و كمال معارف الهى است كه دست بشر مىتواند به آن‌ها برسد . و هم‌چنين سخن در اين نيست كه آيا بايد از تعليمات قرآن و شاگردان مستقيم قرآن در اين زمينه الهام گرفت و يا بايد آن‌ها را كنار گذاشت . بدون شك همانطور كه قبلًا اشاره شده بزرگ‌ترين و الهام بخش‌ترين اين حقايق ، قرآن مجيد و سخنان شاگردان و دست پروردگان قرآن است . سخن در چيز ديگرى است ، سخن در استقلال قوهء فكر و انديشهء بشر در مسائل الهى است ، سخن در اين است كه آيا بشر حق دارد روى اصول و موازين علمى و عقلى در اين مسائل بينديشد و اجتهاد و استنباط نمايد و از قرآن و حديث الهام بگيرد و يا بايد الزاماً در اين زمينه‌ها مقلّد و متعبد باشد و حتى حق الهام گرفتن هم ندارد زيرا الهام گرفتن فرع بر استقلال فكر است ، فرع بر اين است كه انسان بخواهد « معرفت » حاصل نمايد ، و چنان‌كه قبلًا اشاره كرديم « تقليد » و « معرفت » دو پديدهء متضاد مىباشند . نكتهء ديگر اين‌كه در محيط و عصرى كه اين روايات صادر شده است افرادى در جامعهء اسلامى پيدا شده بودند كه بدون اين‌كه صلاحيت علمى داشته باشند و بدون آن‌كه توجهى به تعليمات قرآن داشته باشند سخنانى دربارهء خداوند مىگفتند كه هم ضد موازين عقلى و علمى بود و هم ضد قرآن و دين . معناى استقلال عقل و انديشه اين نيست كه هر فردى بدون آن‌كه موازين صحيح و