الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
260
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
واحدى است در پشت پردهء علت و معلولهاى مادى ادراك كند او گمان مىكند كه ميليونها پديده ميليونها علت دارد و هر كدام از هم مجزّا و متضادند چگونه مىشود از يك علت بهوجود آمده باشند انسان ابتدايى چگونه مىتواند بيمارى و سلامت ، عيد و عزا ، مرگ و حيات ، بهار و خزان ، و بلا و بركت را به علت واحد منسوب و توجيه كند پس خود به خود بهسوى شرك گرايش يافته و مشرك است تا منطقش رشد كند و علت و معلول را با تمام ابعادش درك كند . ولى اسلام بر خلاف تز پيشين معتقد است كه توحيد و پرستش خداى واحد احد ، آغاز بينش اديان ابراهيمى است و شرك يك حركت انحرافى است كه در جوامع انسانى بهوجود آمده است و علت اين انحراف هم جهل و ظلم و فساد و استثمار و استكبار و دستهاى ضد انسانيت براى خاضع ساختن انسانها در برابر قدرتهاى حاكم ، بدعتگذاران شرك را ترويج و مردم را از توحيد باز داشتهاند و توحيد را در طول تاريخ تضعيف كرده و قربانى شرك مىسازند سپس شرك توسعه پيدا مىكند در اين تز تاريخ با توحيد آغاز مىگردد و شرك جنبهء انحرافى پيدا مىكند اگر به همان صورت ابتدايى اوليه كه مورخان و علماى تاريخ اديان نگاه مىكنند به اديان و تاريخ تحول اديان بنگريم اول به شرك مىرسيم ولى رفته رفته شمارهء معبودها و خداوندان كمتر مىشود تا به خداى واحد مىرسيم ولى اگر دقت و موشكافى بيشترى كنيم خواهيم ديد كه در زير همهء اديان شرك ، توحيد پنهان است و نشان مىدهد كه توحيد ، فكر اوليه بوده است و شرك پديدهء بعدى و ثانوى و يك نوع بدعت است و همچنين نشان مىدهد كه پديدهها و معبودهاى بعدى به گونهاى كوشيدهاند تا خود را با آن پديدهء اصلى كه خداى واحد يا انديشهء توحيدى باشد متصل كنند زيرا در بينش مذهبى قديم ، توحيد و شرك با هم مانعة الجمع نمىباشند . در اثبات اين عقيده دلايل فراوان مىتوان ارايه داد كه به چند نمونه قناعت مىكنيم . نويسنده پيش از طرح دليل نكتهء جالبى را تذكر مىدهد كه « ديروز » را با بينش ديروزى و « امروز » را با بينش امروزين بايد شناخت بينش جديدى كه امروز اسلام به ما داده است ،