الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
241
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
نامحدود و كمال و جمال نامحدود و اراده و مشيت نامحدود و خير و رحمت نامحدود است . هيچ مانعى نيست كه ذهن نامحدودى صفات او را بشناسد . اما اينكه حدود برد و پيشروى عقل در ساحت درك ذات و صفات ذات حق چه اندازه است ، مطلبى است كه از حدود اين بحث خارج است و در آينده اندكى دربارهء آن بحث خواهد شد . اكنون مرورى به كلام علامه مىكنيم كه مىفرمايد : ولى در عين حال نبايد تصور كرد كه ما « مقيد » را بى « مطلق » تصور مىكنيم ، زيرا هر مقيدى از مجموع چندين مطلق تركيب شده است كه به واسطهء مقارنت و برخورد ، همديگر را مقيد ساخته و از اطلاق انداختهاند : مانند « انسانِ كوتاهِ سفيد » مقيدى است كه از سه تا مطلق بهوجود آمده است . پس ما مطلق را تصور مىكردهايم ولى در ميان قيود . يعنى انسان ، بدون توجه به سياهى ، سفيدى ، كوتاهى و رنگ و نژاد يك مفهوم تصور شده است كه همان انسان مطلق باشد كه بعد به كوتاهى ، سفيدى مقيد شده است . و از همين جاست كه اگر مطلقى را بشنويم ، به واسطهء انس ذهنى خود براى وى از قيود مأنوسهء خود تصورى مىسازيم ، چنانكه يك بىسوادى كه در كورهدهى زندگى مىكند . بىخبر از جهان بيرون مىباشد ، اگر بشنود كه در نيمكرهء غربى شهر بزرگى است به نام « نيويورك » ، در ذهن وى به شكل يك آبادى بزرگى مجسم مىشود حداكثر صد برابر آبادىهاى خودش كمّاً و كيفاً . يعنى از نظر كثرت جمعيت و چگونگى ساختمانها و خيابانكشىها . ولى ما براى اصلاح تصور وى مىگوييم : « نيويورك آبادى است ليكن نه از اين آبادىهايى كه تو ديدهاى هيچگونه قابل قياس با روستاهاى ايران نمىباشد حتى با بسيارى از شهرستانها نيز فرق دارد » چنانكه به يك خواربارفروش سادهلوح مىگوييم : « اكنون تا نه رقم اعشارى توزين مىكنند ولى با ترازويى نه از اين ترازوها » . بلكه معيارهاى سنجش هر چيزى فرق مىكند چنانچه ترازوى اعمال غير از اين ترازوهاى معمولى است و ميزان عدالت نيز غير از موازين مادى است .