الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
23
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
خواندن آن ، اشتياق به مطالعه كتاب را تشديد مىكند و آدمى را بر تحقيق برمىانگيزد از اينرو تحرير آن لطف بسيار دارد . شهيد مطهرى مىفرمايد : مباحث اين جلد كوشش مختصرى است دربارهء آنچه در اصطلاح حكماى اسلامى « الهيات بالمعنى الاخص » خوانده مىشود ، يعنى در زمينهء شناخت خداوند و صفات و افعال اوست . سعى شده با راهنمايى ادلّهء عقلى و براهين فلسفى درباره ذات الهى و صفات كماليهء آن ذات مقدس و دربارهء نحوهء انتساب و صدور جهان از او بحث و استدلال شود . چنانچه در جلد اول بحث شد حكمت و فلسفه در تقسيم ارسطويى به حكمت نظرى و فلسفه عملى تقسيم شده است . فلسفه نظرى يعنى علم و معرفت درباره آنچه « هست » و فلسفه عملى يعنى علم دربارهء آنچه بايد انجام گيرد . در واقع حكمت نظرى يك نوع توصيف از واقعيتهاى موجود است و حكمت عملى از سنخ تكليف و مسئوليت عملى و اخلاقى مىباشد سپس فلسفه نظرى را به حكمت الهى و حكمت طبيعى و هندسه و رياضيات تقسيم مىكردند ، چنانچه حكمت عملى را نيز به اخلاق و سياست مدن ( كشوردارى ) و تدبير منزل ( سياست خانواده ) تقسيم مىشد . از نظر حكماى اسلامى علم الهى يك نوع علم مستقلى است چنانچه علوم طبيعى بهنوبه خود به چندين رشتهء علمى اطلاق مىشود كه در اصطلاح به « علم كائنات جوّيه » تعبير مىشده است ، مانند : معدنشناسى ، زمينشناسى ، گياهشناسى ، حيوانشناسى و فيزيولوژى و دهها علم ديگر كه همگى از علوم طبيعى محسوب مىشوند . حكمت الهى در گذشته به غلط به علم متافيزيك و يا ماوراءالطبيعه شهرت يافته است ، درصورتىكه مباحث فلسفه اولى يا حكمت الهى اختصاص به ماوراى طبيعت ندارد ، بلكه بيشتر مسائل آن براى هر مكتب فلسفى مطرح و كليت و عموميت دارد ، اصولًا فلسفه يعنى مسائل كلى ، علم كلى مسائلى است كه به موضوع خاصى اختصاص ندارد و فرقش با ساير علوم در اين است كه كليه علوم و دانشهاى بشرى درباره موضوع ويژهاى بحث مىكنند ، مثلًا گياهشناسى درباره گياه ، زمينشناسى درباره زمين ، فيزيولوژى درباره بدن و