الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

24

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

هم‌چنين فيزيك ، شيمى و رياضيات هركدام موضوع خاصى را محور بحث قرار مىدهند ، بر خلاف فلسفه كه درباره مسائل كلى مانند « هستى و عدم و جوهر و عرض » بحث مىكند كه همان امور عامه باشد و گرنه به قول بوعلى سينا در شفا « اگر قرار بود به‌نام « مابعدالطبيعه » نام‌گذارى شود بهتر بود حكمت ماقبل‌الطبيعه ناميده مىشد چراكه ماوراى طبيعت بر طبيعت تقدم دارد نه تأخر . « 1 » » چرا فلسفه را علم الهى گويند اين نام‌گذارى براى گروهى از متجددين باعث ابهام شده است ، از اين‌رو گاهى فلسفه الهى را به علمى كه « درباره خداى جهان » و ساير مباحث الهيات بحث مىكند تعريف كرده‌اند ، به گمان اين‌كه امور غيرطبيعى در آن بحث مىشود ، ولى از نظر فيلسوفان اين تعريف نادرست مىباشد . زيرا موضوع اين علم « موجود » به معناى عام است و خدا و مسايل ماوراى طبيعت از مسائل فلسفه كلى محسوب مىشوند ، آن علمى كه موضوع آن فقط خداست ، « عرفان » است آن‌هم از باب اين‌كه عرفا وجود را منحصر در خدا مىدانند ، ولى فيلسوف وجود را منحصر در خدا نمىداند . بلكه موضوع اين علم را مطلق وجود يا وجود مطلق بشمارد با اين حساب خدا و صفات حق‌تعالى يكى از مسايل فلسفه كلى مىباشد شيخ اشراق نيز كه فلسفه را به‌معناى « تَشبّه به حق » يعنى خداگونه شدن ناميده است و فلسفه را تنها به « امور عامه » اطلاق كرده است نيز دچار اشتباه گرديده ، چون امور عامه بخشى از فلسفه الهى است نه تمام فلسفه ، بنابراين حكمت الهى هر نامى كه مىخواهد داشته باشد ( متافيزيك ، مابعدالطبيعه ، علم الهى ، علم كلى ، فلسفه عام ) بر دو بخش تقسيم مىشود ؛ بخش اول اختصاص به امور عامه دارد كه از آن به ( الهيات به معنى الاعم ) تعبير مىشود ، بخش دوّم الهيات به‌معنى الاخص مىباشد كه درباره خدا ، صفات و افعال الهى

--> ( 1 ) . شفاى بوعلى سينا . .