الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

219

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

در اين كه آسمان هست ، انسان در خارج هست ، آتش هست ، سرما و گرما هست ، من هستم ، مىتوانم بينديشم ، خورشيد و ماه هستند ، من روى زمين زندگى مىكنم پس هستم . آن‌گاه بگوييم : آن‌چه حقيقتاًموجود است و واقعى و اصيل است خود « وجود و هستى » است نه چيزهاى ديگر كه ذهن آن‌ها را فرض مىكند و هستى را به آن‌ها نسبت مىدهد ، بلكه واقعى بودن هر چيز به ميزان بهره‌اى است كه از هستى دارد ، بلكه واقعى بودن هر چيز عين بهره‌ور بودن آن از هستى است . بلكه هستى كه خود حقيقت است ، قطع نظر از تعينات و تشخصات و مصاديق ، عين بزرگى ، جلال ، عظمت ، كمال ، وجوب و استقلال است زيرا همهء اين‌ها امور واقعى و حقيقى مىباشند و اگر عين هستى نباشند الزاماً از سنخ نيستى مىباشند پس واقعى نيستند و يا از سنخ ماهيات مىباشند كه باز هم اعتبارى و غير واقعى خواهند بود زيرا ماهيات از حدود موجودات انتزاع شده چرا كه هستى در مرتبه‌اى سنگ است و در مرتبه‌اى ديگر ستاره است . پس وقتى كه خود هستى را با ديدهء عقل در مىيابيم به چيزى جز ذات واجب‌الوجود نمىرسيم . از طرف ديگر به هستىهايى برمىخوريم كه آن هستىها به طور نسبى فاقد بزرگى ، جلال ، عظمت ، كمال ، ثبات و استقلال‌اند . پس مىفهميم اين‌ها غير آن چيزى مىباشند كه حقيقت هستى ايجاب مىكند ، اين‌ها هستى صرف نمىتوانند باشند ، هستىهايى هستند توأم با عدم ، محدوديت ، نقص . عدم و نقص و محدوديت از معلوليت ناشى مىشود يعنى تأخر از مرتبهء ذات هستى . از طرف ديگر معلول چيزى نيست كه از علت خارج شده باشد و مانند مولودى از مادر زاييده شده باشد تا دومى براى او محسوب گردد . معلول عين ارتباط و نياز به علت است ، عين تجلّى و ظهور علت است ، او بودنش به علت خويش است ، پس « ثانى » علت محسوب نمىشود . نتيجه اين‌كه طبق برهان فوق آن‌چه وجود دارد تنها ذات لايزال الهى است با افعالش