الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

215

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

جز وجود ، حقيقتى ندارند . پس هستى در ذات خود مساوى است با نا مشروط بودن به چيز ديگر يعنى با وجوب ذاتى ازلى و هم مساوى است با كمال و عظمت و شدت و فعليت . نتيجه مىگيريم كه حقيقت هستى در ذات خود ، قطع نظر از هر تعينى كه از خارج به آن ملحق گردد ، مساوى است با ذات لايزال حق . پس اصالت وجود ، عقل ما را مستقيما به ذات حق رهبرى مىكند نه چيز ديگر . غير حق را كه البته جز افعال و آثار و ظهورات و تجلّيات او نخواهد بود با دليل ديگر بايد پيدا كنيم . از طرف ديگر چون با ديدهء حسى و علمى به جهان مىنگريم ، جهان را گذرا و پذيرندهء عدم مىبينيم ، يعنى واقعيت‌ها را محدود و مشروط مىبينيم ؛ با وجوداتى برخورد مىكنيم كه يك جا هستند و جاى ديگر نيستند و يا گاهى هستند و گاهى نيستند ، با نقص و خردى ، امكان و محدوديت ، مشروطيت و وابستگى توأم‌اند . « 1 » ناچار همانطور كه در متن علّامه آمده حكم مىكنيم كه : « پس جهان عين همان واقعيت نفىناپذير نيست ، بلكه به واسطهء آن واقعيت ، واقعيت دار و بدون آن بىواقعيت خواهد بود » يعنى حكم مىكنيم كه جهان عين حقيقت هستى نيست ، جهان ظلّ هستى است ، جهان هستى توأم با نيستى است ، پس جهان ، معلول و اثر و ظهور و تجلّى هستى مطلق است ، شأن و اسم است . خلاصه اين‌كه عقل فلسفى متكى به وجودشناسى ، از آن جهت كه وجود ، وجود است ( همان نوع شناسايى كه تنها در صلاحيت فلسفه است نه علوم ) ما را قبل از هر چيزى به خدا رهبرى مىكند ، اولين موجودى كه به [ ما ] مىشناساند « خدا » است ؛ اما مطالعات حسى و

--> ( 1 ) . واقعيت‌هاى موجود هم‌چون زمين و آسمان ، خورشيد و ماه گرفتار محدوديت از نظر حجم و طول و عرض وعمق است و بقاى هر كدام مشروط به‌وجود علل است مادامى كه خورشيد حرارت و نيرو دارد و تحت جاذبه عمومى قرار دارد ، مىتواند نور و حرارت بر زمين بگستراند اما روزى مىرسد كه خورشيد خاموش خواهد شد و ستارگان سقوط خواهند كرد كره زمين از كره ماه بزرگ‌تر است ولى از ستارگان بسيار كوچك‌تر است تمام اين محدوديت‌ها به خاطر اين است كه خورشيد و ماه و زمين و موجودات آن معلول علل معده و علت تامه است اگر علل منتفى شود عمر آن‌ها تمام خواهد شد چون وجود آن‌ها عاريتى است نه ذاتى . .